Friday, 28 November 2014

ـــــــــ صعود حضرت عبدالبهاء ــــــــــ


حضرت عبدالبهاء در ۲۸ نوامبر ۱۹۲۱، جهان بهائی و شهروندان حیفا
را دچار حزن و اندوه عمیقی نمود
حضرت عبدالبهاء مدّت ها قبل از آنکه واقعۀ صعودشان به ملکوت
الهی واقع شود ، در لوحی به احبّاء فرمودند

« شما نباید نظر به شخص عبدالبهاء داشته باشید زیرا عاقبت
شما را وداع خواهد نمود ، بلکه باید نظر به کلمة الله داشته
باشید. اگر کلمة الله در ارتفاع است مسرور و مشعوف و
ممنون باشید ... زیرا اهمّیّت در هیکل مقدّس امرالله است نه
در قالب جسمانی عبدالبهاء ... »

( قرن بدیع ، صص 3 ـ 632 و ایّام تسعه
ص 526 )
*******************
( من ميروم لکن شما بايد بر خدمت امر الله برخيزيد قلبتان پاک باشد
نيّتتان خالص شود تا مستفيض از فيوضات الهيّه گرديد. )
ـــ حضرت عبدالبهاء

*******************
« به یقین مبین بدانید که خواه من در این عالم باشم یا نباشم
همیشه در میان شما حاضرم »
ـــ حضرت عبدالبهاء

*******************
« شب و روز در مدّت حیات آرام نگرفتم. بی نهایت آرزومندم
که ببینم احبّای عزیز مسئولیت امر مبارک را به عهده می گیرند »
ـــ حضرت عبدالبهاء

ـــــــــــــــــــــــــ
بياييد ، بياييد که جان دل ما رفت
بگرييد ، بگرييد که آن خنده گشا رفت

برين خاک بيفتيد که آن آلاله فرو ريخت
برين باغ بگرييد که آن سرو فرا رفت

درين غم بنشينيد که غم خوار سفر کرد
درين درد بمانيد که اميد دوا رفت

دگر شمع مياريد که اين جمع پرکند
دگر عود مسوزيد کزين بزم صفا رفت

لب جام مبوسيد که آن ساقي ما خفت
رگ چنگ ببريد که آن نغمه سرا رفت

رخ حسن مجوييد که آن اينه بشکست
گل عشق مبوييد که آن بوي وفا رفت

نواي ني او بود که سوط غزلم داد
غزل باز مخوانيد که ني سوخت ، نوا رفت

ازين چشمه منوشيد که پر خون جگر گشت
بدين تشنه بگوييد که آن آب بقا رفت

سر راه نشستيم و نشستيم و شب افتاد
بپرسيد ، بپرسيد که آن ماه کجا رفت

زهي سايه ي اقبال کزو بر سر ما بود
سر و سايه مخواهيد که آن فر هما رفت