Friday, 25 December 2009

آزار و اذیت بهاییان و نقض حقوق شهروندی آنها


در ایران ، بهاییان از زمان پیدایش آیین نوظهورشان همواره تحت ستم و محرومیت بوده اند
بهاییان ایران در طول تاریخ دیانت بهایی همواره مورد آزار و اذیت بوده اند. در سالهای میانی قرن نوزدهم میلادی چیزی در حدود 20000 نفر از پیروان این آیین توسط اولیای امور و یا توده های جمعیتی که این جنبش نوزاد را بدعتی در اسلام می دانستند کشته شدند
در قرن بیستم میلادی تضییقات بصورت متناوب علیه بهاییان ایران هدایت می شد و دولت ایران عموما بهاییان را وجه المصال قربانی جریانات دیگر قرار میداد. ایذاء و اذیتها هر از چندگاهی شدت میگرفت: برای مثال در سال 1933 میلادی (1322 شمسی) مطبوعات بهایی متوقف شد، ازدواج بهایی به رسمیت شناخته نمیشد و بهاییان یا از مشاغل دولتی اخراج می شدند و یا تنزل درجه پیدا می کردند. در سال 1955 (معادل با 1344 شمسی) دولت وقت با کلنگ به تخریب حظیره القدس طهران (مرکز ملی بهاییان) مبادرت نمود
بهاییان این الگوی آزار و اذیت را به عنوان ظهورسوء تفاهم و وحشتی میدانند که همواره مقارن با پیدایش دیانتی جدید در یک زمینه مذهبی ارتدکسی و متعصب بوجود می آید. این الگو در طول تاریخ بارها تکرار شده است. به واقع، کلیه ادیان بزرگ جهانی در ابتدای تاریخ ظهورشان با تضییقات شدیدی مواجه شدند
    • خانه حضرت باب در شیراز ، یکی از مقدس ترین اماکن مقدسه دیانت بهایی، در سال 1979 میلادی ( 1358… »
    با استقرار جمهوری اسلامی در ایران در سال 1979 میلادی (1357 شمسی) تضییقات شکل تازه ای به خود گرفت و به یکی از سیاستهای رسمی دولت بدل شد و در طرق سیستماتیک دنبال گردید. از آن زمان، بیش از 200 بهایی یا به دار آویخته شدند و یا کشته شدند و صدها نفر به زندان افتادند و ده ها هزار نفر از شغل و حرفه و حقوق بازنشستگی و موقعیتهای تحصیلی محروم شدند. تشکیلات اداری بهایی باید معلق میگردید. اماکن مقدس، زیارتگاههاو قبرستانها مصادره تخریب یا ویران شدند.
    بهاییان همچنان در معرض دستگیریهای مبتنی بر ظن و گمان و بازداشتهای حساب شده ای هستند تا شاید بذر رعب و وحشت در قلوب جامعه بهایی کاشته شود. گاهی اوقات محبوسین را در زندان انفرادی و بدون هیچگونه ارتباطی با خارج و در مکانهای نامعلوم نگهداری میکنند در شرایطی که خانواده هایشان نا امیدانه به دنبال ایشان همه جا را جستجو میکنند. تجسس منازل بهاییان، ضبط اسناد و مدارک، کتابها، رایانه ها، دستگاههای فتوکپی و دیگر اموال برای مامورین دولتی اصلا امری غیر معمول نیست
    دولت اقدامات سیستماتیکی را به مرحله اجرا گذاشته است که جامعه بهایی را هم از نظر اقتصادی و هم از نظر اجتماعی در تنگنا قرار دهد. در سال 1993 میلادی (1372 شمسی) یک یادداشت محرمانه ی دولتی افشا گردید که به یک سیاست هدایت شده در خصوص «مسئلۀ بهایی» اشاره می کرد. این سند که متن اولیه آن توسط رئیس شورای انقلاب فرهنگی تهیه شده و به امضای علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی ایران رسیده بود، عنوان میکرد که از «توسعه و پیشرفت» جامعه بهایی «باید ممانعت بعمل آید».
    یک مثال از این مقابله، ممانعت بهاییان از ورود به دانشگاهها و مراکز آموزش عالی است. این ممانعت از سال 1979 میلادی (1358 شمسی) آغاز گردید و علیرغم اینکه دولت در سالهای اخیر وانمود میکند که دربهای دانشگاه ها را به روی دانشجویان بهایی گشوده است ولی واقعیت اینست که تقریبا همه دانشجویان از تحصیل منع شده اند و معدود دانشجویانی هم که موفق به ثبت نام شده اند، به محض آشکار شدن دیانتشان، از دانشگاه اخراج میشوند. دامنه آزار و اذیت حتی به کودکان مدرسه ای نیز رسیده است. کودکانی که توسط معلمان و روحانیون مورد فحش و ناسزا و بهتان قرار گرفته و بارها و بارها به منظور تغییر دیانتشان تحت فشار گذاشته می شوند.
    جامعه 300000 نفری بهاییان ایران بزرگترین اقلیت دینی این کشور را تشکیل میدهد. بهاییان صرفا بخاطر نفرت مذهبی مورد ظلم و ستم واقع میشوند. بنیادگرایان اسلامی در ایران و دیگر ممالک، از دیرباز دیانت بهایی را تهدیدی برای اسلام می بینند و بهاییان را بدعت گذار و مرتد میدانند. جایگاه در حال رشد دیانت بهایی در زمینه حقوق زنان، تحری مستقلانه حقیقت و خصوصا بحث آموزش و پرودش، برای روحانیون مسلمان اسباب دردسر شده است.
    اعتراضات و شکایات بین المللی علیه آزار و اذیت بهاییان ایران گسترده شده است. هزاران مقاله در روزنامه ها و برنامه های رادیویی و تلویزیونی در جای جای دنیا ظاهر شدند و دولتها و سازمانهای برجسته بین المللی آزار و اذیت بهاییان در ایران را محکوم کرده اند و یا نگرانی خود را از بابت بهاییان ایران اظهار کرده اند. کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد و مجمع عمومی سازمان ملل متحد قطعنامه های متعددی را علیه وضعیت حقوق بشر در ایران به تصویب رسانده اند که بهاییان در همه این قطعنامه ها بصورت ویژه ذکر شده اند.
    هنوز فشار بر بهاییان ایران در حال افزایش است. در سال 2008 میلادی (1387 شمسی) هر هفت عضو جمع خاص ملی که به احتیاجات جامعه بهاییان ایران می پرداختند، جمع آوری و در زندان بد نام تهران، اوین، زندانی شدند. در سه ماهه اول سال 2009 میلادی (1388 شمسی) دستگیریها و بازجوییها رو به افزایش بود، فشار اقتصادی کماکان شدت میگرفت و رفتارهای ایذایی، منجمله آزار دانش آموزان بدون اندک کاهشی در شهرها و روستاها در سراسر کشور ادامه داشت

    Friday, 9 October 2009

    : نيکلا، نويسندهي فرانسوی که تاريخ حضرت باب را نوشته است، مي گويد

    «او خود را براى عالم بشريّت قربانى کرد و براى آن روح و جسم خود را فدا کرد و براى آن تحمل هرگونه محروميّت و ديدن هر نوع بی شرمى و ناسزا و شکنجه و حتّى شهادت را نمود و بالاخره با خون خود پيمان نامهي اخوت عمومى را مهر و امضا کرد و مانند مسيح با حيات خود بهاى اعلان سلطنت موافقت و مرافقت و انصاف و محبّت نوع را ادا نمود.» [۲۳]

    دورهي کوتاه شش سالهي رسالت حضرت باب، از جهتی، نشان تحوّل ناگهانی و شگفتآور به سوی معرفت جهانی بود که حضرت باب عالم انسانی را به آن دعوت فرمود. از زمان اظهار امر شجاعانه ی حضرت باب در نيمهي قرن نوزدهم تا حال، پيشرفت های بینظير علم و صنعت به راستی اوّلين پرتوهای جامعهي جهانی را آشکار ساخته است. حضرت باب در مقام «النقطه التي ذوت بها من ذوت» (یعنی: نقطه ای که همه چیز از آن وجود یافت)[۲۴]، دورهی جدید و فوق العاده ای را در تاریخ اختراعات و اکتشافات بشری آغاز فرمودند. «نسائم عرفان» الهی «عقول» را «به حرکت» و «ارواح را به اهتزاز» آورده بود

    Wednesday, 23 September 2009

    وضعیت نقض حقوق بشرشهروندان بهایی تنها در یک ماه سال 1388


    در اولین ماه سال 1388

    سایت نگاه هر ماه اخبار حقوق بشری مربوط به بهائیان ایران را منعکس می کند

    2 فروردین : به آقایان عادل فنائیان ، طاهر اسكندریان ، عباس نورانی سه زندانی سمنان كه در حال گذراندن دوران محكومیت 6 ماهه خود در زندان شهر مزبور بودند به مدت 4 روز به قید وثیقه مرخصی داده می شود.نكته قابل توجه آنستكه بدستور قاضی پرونده این سه زندانی بدلیل مرخصی از ملاقات حضوری تا اطلاع ثانوی محروم بوده و فقط از پشت پنجره اجازه ملاقات دارند ولی به خانم صهبا رضوانی دیگر زندانی این شهر اجازه مرخصی داده نمی شود.
    10 فروردین : در این روز سه نفر از ماموران وزارت اطلاعات به منزل آقای بهنام روحانی فر در یزد هجوم برده و پس از بازرسی منزل این فرد ، كامپیوتر و سی دی های وی را با خود می برند لازم به ذكر است كه آقای بهنام روحانی فر سال گذشته به 4 سال حكم تعلیقی محكوم شده است.
    11 فروردین : خودروی پارك شده آقای پیمان شادمان در سمنان با رنگ بشدت آسیب دیده وبر یك طرف بدنه آن كلمه" بهایی " نوشته شد دو روز پس از این واقعه بر دیوار محل كار این فرد نیز با رنگ ، فحش و ناسزاهایی بر علیه بهاییان نوشته شد كه جریان به پلیس اطلاع داده می شود ولی تاكنون هیچ اقدامی از جانب آنها صورت نگرفته است .
    15 فروردین : جلایر وحدت ، زندانی بهایی مشهد پس از 70 روز انفرادی و عدم داشتن ملاقات به مدت 5 دقیقه در خورو وزارت اطلاعات با مادر خود ملاقات كرد .
    15 فروردین : خانم صهبا خادمی در همدان هنگام خروج از خودرو در خیابانی نزدیك منزل خواهرش توسط ماموران اداره اطلاعات شهرستان مذكور دستگیر و به بازداشتگاه اداره اطلاعات برده می شود . این فرد در تاریخ 25 فرودین به قرار وثیقه آزاد می شود .
    16 فروردین : سه شهروند بهایی در مشهد به نامهای نسرین قدیری ، ناهید قدیری و سیما رجبیان به اداره اطلاعات مشهد شعبه دادسرای انقلاب احضار و پس از بازجویی آزاد می شوند .
    17 فروردین : آقای علی احسانی ، شهروند بهایی ساكن سمنان به اداره اطلاعات این شهر احضار و پس از بازجویی ، بازداشت می گردد.
    18 فروردین : سه شهروند بهایی مشهدی دیگر به نامهای كاویز نوزدهی ، هومن بخت آور و داور نبیل زاده به اداره اطلاعات مستقر در دادسرای انقلاب مشهد احضار وپس از بازجویی آزاد می شوند .
    19 فروردین : آقای افشین احسنیان شهروند بهایی ساكن شیراز به همراه پدرش به اداره اطلاعات شیراز احضار می شود پدر این فرد آزاد ولی آقای افشین احسانیان بازداشت می شود كه تا این تاریخ هنوز در بازداشت می باشد .
    20 فروردین : نیمه های شب در حالیكه خانواده آقای یحیی هدایتی شهروند بهایی سمنان با خانواده خود در خواب بودند شیشه های منزلشان توسط موتورسوارانی ناشناس شكسته می شود كه این عمل دو دفعه دیگر هم تا تاریخ 27 فروردین توسط موتور سواران ناشناس انجام می گیرد ولی تاكنون نیروی انتظامی هیچ برخورد و پیگیری در این موارد نكرده است .
    22 فروردین : منازل خانمها سرور سروریان ، سمیرا ایوبی و آقای پیمان اقدسی در همدان مورد بازرسی ماموران اطلاعات قرار می گیرد و خود این اشخاص نیز بازداشت می شوند . قابل ذكر است كه سه فرد نامبرده پس از سه روز به قید وثیقه آزاد می شوند .
    22 فروردین : سه شهروند بهایی دیگر در مشهد به نامهای رزیتا واثقی ، نورا نبیل زاده و مهسا اقدسی زاده به اداره اطلاعات مستقر در دادسرای انقلاب احضار شده و پس از بازجویی آزاد می شوند .
    24 فروردین : سایتهای نگاه ( نگاهی تازه به دیانت بهایی ) و ورقا ( سایت دانش آموزان بهایی ) فیلتر شدند .
    25 فروردین : نیروهای اداره اطلاعات شهرستان بابل به منزل آقای مشفق سمندری هجوم برده و پس از بازرسی منزل  كامپیوتر ، پرینتر ، اسكنر وتعدادی سی دی و كتب ایشان را با خود برده و آقای مشفق سمندری را نیز بازداشت می كنند .
    25 فروردین : خانم هاله هوشمندی زندانی بهایی شهرستان شیراز كه در تاریخ 28 اسفند 87 با فرد بهایی دیگری به نام فرهام معصومی بازداشت گردیده بدلیل عدم دسترسی به دارو ، ناراحتی شدید قلبی پیدا می كند كه مسئولین زندان از دادن دارو امتناع می ورزند و با آنكه قاضی پرونده بدلیل همین مشكل به ایشان اجازه مرخصی با وثیقه میدهد ولی اداره اطلاعات شیراز این قرار را لغو می كند و فرد مذكور هنوز در بازداشت بسر می برد .  
    25 فروردین : سه شهروند بهایی دیگر مشهدی به نامهای بابك روحی ، سهیل نصیرزاده و عزت الله احمدیان به اداره اطلاعات شعبه دادسرای انقلاب احضار شده و پس از بازجویی آزاد می شوند.
    نامبردگان ذیل ، اسامی شهروندان بهایی می باشد كه از سال گذشته در بازداشت هستند ( بجز اسامی فوق الذكر ) :
    1– مهران بندی (یزد ) 2 - پویا تبیانیان ( سمنان ) 3 – ساسان تقوا (شیراز ) 4 – وحید تیز فهم (یاران ایران) 5- رها ثابت (شیراز ) 6 – مهوش ثابت ( یاران ایران) 7 – جمال الدین خانجانی ( یاران ایران) 8 - سعید رضایی(یاران ایران) 9 – فریبا كمال آبادی( یاران ایران) 10 – علی عسگر روانبخش( یاسوج ). 11 – هاله روحی (شیراز ) 12 –فیض الله روشن (ساری) 13 – زلیخا موسوی( یاسوج ) 14 – فؤاد نعیمی (ساری ) .15 – عفیف نعیمی ( یاران ایران) 16 – روحیه یزدانی ( یاسوج ) 17 – بهروز توكلی ( یاران ایران) 18– سیما اشراقی (مشهد ) 19– بدیع الله فضلی (تنكابن ) 20– مهران كرمی ( شیراز )

    Saturday, 19 September 2009

    :حضرت عبدالبهاء ميفرمايند


    " رشادت و شجاعت ، غلبه برنفْس پُر وحشت است زيرا ممکن است که انسان بر شرق و غرب بآسانی غالب آيد ولی غلبه بر هوی و هوس و نفْسِ خود پرست بسيار مشکل است ".
    (ص ١٥٦ ج ٥ مائده آسمانی ط ١٢٩ بديع )
     

    Saturday, 5 September 2009

    زبان و خط عمومی

    هر انسان محتاج بلسان ها بسیار است تا بتواند بجمیع بشر معامله و معاشرت و ملاقات نماید و این مستحیل است زیرا آنچه تاحال در آكادیمی معلوم و مسلم شده هشتصد لسان معین گشته و از برای انسان تحصیل این همه لسان ممكن نیست پس بهتر اینست كه یك لسان ایجاد و یا انتخاب شود تا آنكه لسان عمومی باشد . در اینصورت انسان بدو لسان محتاجست یكی لسان وطنی یكی لسان عمومی ، بلسان وطنی خودش با قوم خود گفتگو نماید اما بلسان عمومی با جمیع عالم محاوره نماید و محتاج لسان ثالث نمی باشد و جمیع بشر با یكدیگر بدون مترجم ، الفت و مصاحبت مینمایند حال اگر چنین چیزی بشود فی الحقیقه سبب راحت و آسایش و سرور جمیع عالمست ." ( خطابات عبدالبها – جلد اول – صفحه 234 ) )

    Friday, 28 August 2009

    حبیب الله اوجی، متخلّص به نابت در شهر شیراز


    حبیب الله اوجی، متخلّص به نابت در شهر شیراز از پدری به نام ابراهیم و مادری به نام معصومه به دنیا آمد. در سه سالگی پدر را از دست داد و در شش سالگی تنها شش ماه به مدرسه رفت و به علت عدم بضاعت مالی، قادر به ادامه تحصیل نشد. لاجرم به شاگردی نانوائی درآمد.
    چون از خانواده متدیّن و مذهبی اسلامی بود در مجالس قرائت قرآن و بعد محافل علم وارد شد و چون ذوق شاعری داشت در مجامع اهل ادب نیز بار یافت. تا اینکه به منزل یکی از روحانیون معروف آن زمان، سیّد نورالدین حسینی درآمد و در زمره مدّاحان او شد. اما محبوب واقعی را نزد آقا و امثال او نیافت. سپس به جرگه دراویش وارد شد در دولتسرای ذهبی ها و همچنین خانقاه خاکساران در چهل تنان به اوراد و اذکار پرداخت. از آنجا نیز مأیوس شد تا اینکه سرانجام این مجاهده و تحقیق او را به مجامع اهل حقیقت کشاند.
    خود او اظهار می نمود که شب اول به خانه ای وارد شدم تابلوئی نظرم را جلب کرد که روی آن با خط زیبا نوشته شده بود " دین باید سبب الفت و محبت باشد" این عبارت مرا تکان داد. با معاشرت با بهائیان به ایمان متّهم گشت و او را از کار برکنار کردند. به تدریج فقر و استیصال چهره خود را نشان داد اما او همچنان به دنبال گمشده خود می گشت. یک روز که به خانه برگشت به همسرش گفت، من تا بیخ گردن بهائی هستم از آنجا به بالا، فکر و مغزم برای فهم مطالب قد نمی دهد. من هنوز هفده سوال دارم. این حالت پریشانی او را از اشعاری که می سرود، می توان استنباط کرد که مطلع آن شعر این است:

    از شرار عشق سوزانم نمی دانم کیم
    کرده گیسویش پریشانم نمی دانم کیم

    اما یک شب با دیدن خوابی شک او مبدّل به یقیین شد و کوره آتشی شد که قرار و آرام نداشت. صبح همان روز با دوچرخه رفت و ساعت یک و نیم بعد از ظهر که با حالت خسته و مانده بر گشت در جواب سوال زن و فرزند گفت: "رفتم یار و اغیار را خبر کردم که من بهائی شده ام." از آن تاریخ که کوس رسوائی خود را نواخت، همچون منصور بر سر دار شد.
    دوستان قدیمی اوجی از حزب برادران بودند در همه جا تعقیبش می کردند. شبی دو نفر با کیسه پر از پول و چک امضاء شده بدون مبلغ، به در منزلش آمدند تا او را با ماشین آخرین مدل و منزل مسکونی عالی تطمیع کنند، اما اوجی آن شب گرسنه بر روی پشت بام گرم تابستان بدون زیرانداز دراز کشیده بود، در جواب گفت: " معلوم است متاعی که در نزد من است ارزش دارد که شما می خواهید با این همه پول آن را از من پس بگیرید. خیر. فروشنده نیستم..."
    او به نقاط مختلف مهاجرت نمود و همه جا به تحریم مواجه شد. در کوار حتی آب را بر وی و خانواده اش بستند. هنگامی که آتش انقلاب در آذر 1357 خطه فارس را در بر گرفت، اوجی با خانواده اش از منزل خود در مرودشت به منزل نیمه تمام دیگر رفت. اموالش را به یغما بردند و به محل اختفایش پی بردند. متجاوز از سه هزار نفر منزل را محاصره نمودند و آنها را مجروح ساختند. اوجی فریاد زد" مردم بهائی هستم بهائی به " هاء" دو چشم." او را بالاخره با تیر زدند. گلوله دستش را شکست و شریانش قطع شد. پس از به هوش آمدن این شعر را دیکته نمود که برایش نوشتند:

    گو عنایات الهی چند روزی دیر شد
    شکر ذاتش را که اکنون قسمتم یک تیر شد

    در بهار 1361 دستگیر و پس از شش ماه، حکم اعدامش صادر شد. قبل از اجرای حکم شعری سرود که مطلعش این است:

    ای خوش آن لحظه که قلبم هدف تیر شود
    وای بر من اگر امضای قدر دیر شود

    حبیب الله اوجی، در روز بیست و پنجم آبان ماه 1361 (برابر 16 نوامبر 1982) در شهر شیراز اعدام گردید.

    اقتباس از نوشته حسام نقبائی، پیام بهائی ش 52
    به نقل از پروازها و یادگارها، ماه مهر گلستانه، نشر سوپریم، 1371

    Wednesday, 26 August 2009

    پل صراط


    در باورهای اسلامی به مفهوم پل صراط بر می خوریم. در آثار بهائی، پل صراط جنبه ای روحانی و غیر مادی دارد و آن همانا ایمان به خدا و فرستاده او در زمان حیات فرد است یعنی اگر فردی به پیامبر زمانش و تعالیم او ایمان بیاورد، از پل صراط عبور کرده است. تعبیراتی که در مورد دشوار و باریک بودن مسیر به میان آمده است در واقع اشاره به خطیر بودن مسئولیت فرد در تشخیص راه درست و ایمان و ایقان به وجود خدا و حقانیت مظاهر ظهور او با وجود تمام دام های دنیوی، علایق و منافع فرد است.

    هر نفسی که به کلمهء بلی موفق شد از صراط گذشت و به جنّت رضا فائز... شد" (حضرت بهاءالله) (6)