Monday, 8 January 2018

لوحیست از حضرت عبدالبهاء بنام : سرمست از جام اوّل صهبای محبّت‌الله


هوالابهی

ای اسیران مظلومان علمای آن سامان دست تطاول گشودند و از فرعون ذی‌الاوتاد و قوم نمرود و ثمود و عاد گوی سبقت ربودند. چشم انصاف بستند و به تیر اعتساف دل مظلومان خَستند؛ آتش به خرمن ستمدیدگان زدند و هر جور و اذیت و عقوبتی را روا داشتند که شاید نار موقدۀ الهیّه خاموش گردد و دریای فیض حضرت یزدان از جوش و خروش بیفتد؛ سحاب عنایت از رشحات منقطع گردد و شهاب هدایت از اشراق به آن صفحات ممنوع گردد؛ نسیم موهبت از مهبّ عنایت باز مانَد و شمیم گل عاطفت از گلزار احدیّت مقطوع شود؛ انوار کوکب بازغ پنهان گردد و اسرار مطلع مواهب فراموش شود.
هیهات، هیهات دیگر نمی‌دانند که قلزم کبریا موجش شدید شود و نفوذ امرالله سطوتش جدید؛ کوکبش ساطع گردد و شهابش ثاقب؛ لمعه‌اش شعله گردد و اخترش آفتاب گردد و قطره‌اش سیل و فیض سحاب؛ دانه‌اش خرمن شود و دُردانه‌اش شاهد هر انجمن؛ صیتش جهانگیر گردد و آوازه‌اش به فلک اثیر رسد.
و امّا این بندگان و آوارگان از جام اوّل از صهبای محبّت‌الله چنان سرمست شدیم که مدهوش جام الست گشتیم و قدح به دست در میدان فدا پاکوبان و رقص کنان بشتافتیم. بلا را به دعا خواستیم و تیر جفا را سینه هدف نمودیم و تیغ ستم را به جان و دل آرزو کردیم. این تن خانۀ محَن است و این نفس قفس هر مرغ خوش‌سخن. جسم خاک گردد و جسد هدف تیر سهمناک شود. پس اگر درسبیل الهی در میدان فدا قربان گردد، موهبتی دیگر اعظم از این نه و نعمتی اکبر از این نیست.
اموال دنیا البتّه متفرّق شود و جمعش متشتّت؛ اندوخته‌اش پریشان شود و افروخته‌اش پژمرده و بی‌نشان؛ گنج روانش به هدر رود و کنز بادآوردش نیز به باد رود. پس اگر در سبیل الهی تالان و تاراج شود، بهتر از آن است که خراج سلطنت حوادث گردد. امّا خانمان و بیوت عالیه و قصور منیعه؛ هر معموری مطمور گردد و هر بنیان متینی از بنیاد بر افتد. پس این بیوت، که اوهن از بیت عنکبوت است، اگر در محبّت سلطان ملکوت خراب شود و از بُن و بنگاه بر افتد، البته بهتر است. چه که اگر این بیت گلین خراب شود، به مقابل قصر مشید در فضای جان‌فزای عِلّیّین تأسیس شود و اگر لانه و کاشانه در گلخن فانی ویران شود، آشیانۀ بی مثل و نشانه در گلشن باقی ترتیب گردد.
این است که احبّای الهی جمیع شئوناتشان و عزّت قدیمه‌شان و خدمات جدیده‌شان و
بلایای شدیده‌شان
، چون نقشِ حک بر الواح زمرّدین، در صفحات ملکوت ابهی نقش بندد، پس به جمیع عوالم اشراق نماید. آن شعاع ساطع بر زبان امکان زند مدح و ستایش شود و چون بر قلب اکوان زند یاد و تخطّر اطوار و اعمال و مناقب شود و چون بر صفحات آفاق زند "و اجعل لی لسان صدق فی الآخرین" گردد و چون بر کرۀ خاک زند بقاع مقدّسه و مراقد مطهّره شود. ع ع