Friday, 16 February 2018

پریا فروغی به دلیل اعتقاد به دیانت بهایی از دانشگاه اخراج شد


به گزارش کمپین بهایی پریا فروغی دانشجوی ترم ۳رشته روان شناسی به دلیل باور مند بودن به دیانت بهایی از دانشگاه آزاد کاشان اخراج شد
بنا به گزارش های رسیده این شهروند بهایی با وجود تحصیل در سه ترم در رشته روانشناسی در دانشگاه آزاد کاشان به دلیل باورمند بودن به دیانت بهایی توسط ریاست دانشگاه اخراج شد.این شهروند بهایی در این راستا می افزاید من سر امتحان بودم که من را به دفتر رییس دانشگاه احظار کردند در دفتر رییس متوجه این کار شدم و بغض عجیبی گلویم را گرفت
رییس دانشگاه از نقصی فرم ثبت نام من ایراد گرفت وبعد فرم رو دیدم گفت همه فرم تکمیل هست جز دین چرا ننوشتی دینتو؟گفتم شاید فراموش کردم گفت نه اتفاقا فراموشت نشده دینت چیه؟گفتم بهایی گفت بنویس و نوشتم گفت میدونی طبق قانون جمهوری اسلامی حق تحصیل نداری ؟ گفتم بله گفت پس امروز کارهایت را انجام بده برای انصراف گفتم من از دانشگاه انصراف ندادم شما منو اخراج میکنین بخاطر عقیده بعد گفت
این قانون برای همه هست گفتم ببخشید از تمامی کشورهای دیگر در ایران حق تحصیل در دانشگاها را در کشور ما دارندو من در کشورم حق تحصیل ندارم ؟این درست و عادلانه هست از نظر شما؟گفت حتما درسته بعد گفت چرا گفتی بهایی هستی که اخراج بشی؟گفتم صداقت اساس دین بهایی هست گفت شما حق تحصیل دیگر نه در این دانشگاه و نه هیچ یک از دانشگاه های ایرانو نداری و خندید.و من گفتم افتخار میکنم که بخاطر عقیده پاکم اخراج شدم و هیچ مشکلی نیست .نقص در پرونده و اخراج از دانشگاه بهانه ای است که معمولا از سوی سازمان سنجش و دانشگاهای سراسری و آزاد برای محروم ساختن شهروندان بهایی از ورود به مقاطع تحصیلی عالی یا تکمیلی استفاده میشود
بر طبق مصوبه محرمانه شورای عالی انقلاب فرهنگی جمهوری اسلامی ایران، بهائیان علاوه بر محرومیت از اشتغال در اماکن دولتی، از تحصیلات دانشگاهی نیز محروم هستند. هر چند این رویه بارها مورد اعتراض نهادهای مدافع حقوق بشر و جامعه بین المللی قرار گرفته است با این حال حکومت ایران نه تنها هیچ نشانه ای از تغییر رویه خود نشان نداده بلکه تنها مرکز تحصیلی مجازی جوانان بهایی محروم از تحصیل در ایران که به همت اعضای این اقلیت مذهبی راه اندازی شده بود را تعطیل کرد و موسسان و مدرسان آن را به حبس های طویل المدت محکوم نمودند

محرومیت جوان بهایی از ادامه تحصیل در آستانه امتحانات پایان ترم


 به نقل از هرانا صدف وجدانی شهروند بهایی، دانشجوی ورودی سال ۹۶ در رشته مهندسی معماری دانشگاه رازی کرمانشاه بدلیل اعتقادات دینی در هنگامه امتحانات پایان ترم از تحصیل محروم

سعید رضایی از مدیران جامعه بهایی پس از تحمل ۱۰ سال حبس از زندان آزاد شد

به گزارش کمپین نه به آزار وزندان هموطنان بهایی:سعید رضایی از مدیران جامعه بهایی ایران پس از تحمل ۱۰ سال حبس صبح امروز از زندان آزاد شدند
سعید رضایی، ۶۲ ساله، مهندس کشاورزی است که بیش از ۲٠ سال با موفقیت مدیریت یک شرکت ماشین آلات کشاورزی را در استان فارس به عهده داشته است. دانش او در حوزۀ مطالعات بهائی گسترده و شناخته شده است و مؤلف چندين کتاب است
آقای رضائی متولد آبادان است، در شیراز بزرگ شده و از دانشگاه پهلوی فارغ التحصيل شده است. در اوائل دهۀ ۱۳۶۰ (۱۹۸۰ ميلادی)، هنگامی که آزار بهائیان شدت گرفت، آقای رضائی به شمال ایران نقل مکان کرد و برای مدتی در آنجا به عنوان مدیر کشاورزی مشغول به کار شد. به دليل مشکلات شهروندان بهائی برای امرار معاش که از حق اشتغال در بخش دولتی و خصوصی محروم شده بوند آقای رضائی به ناچار مدتی هم به کرمان رفت و به شغل نجاری و کارهای متفرقۀ دیگری پرداخت. بالاخره در سال ۱۳۶۴ (۱۹۸۵) به اتفاق يکی از دوستان‌اش شرکتی مربوط به ماشين های کشاورزی در استان فارس تأسيس کرد که با موفقيت همراه شد
آقای رضائی و همسرش، شهين روحانيان، سه فرزند دارند. دو دختر آنها که هردو در سنين بيست سالگی هستند جزء گروه پنجاه وچهار نفری بودند که در سال ۱۳۸۵ در شيراز به خاطر مشارکت در طرحی برای کمک به کودکان محروم دستگير شدند. پسر آنها در زمان انتشار اين مطلب ۱۴ ساله است
پيش از دستگيری اخير آقای رضائی در سال ۱۳۸۵ (۲۰۰۶ ميلادی) نيز بازداشت شد که در طی آن به مدت چهل روز در سلول انفرادی زندانی بود

Wednesday, 31 January 2018

دعای خواب


دعای خواب ،،،
از جمله ادعیه بامدادی، دعایی است نازله از قلم جمال مبارک که با این عبارت شروع می‌شود: "الهی الهی کیف أختار النّوم و عیون مشتاقیک ساهرة فی فراقک و کیف استریحُ علی الفِراش و افئدة عاشقیک مضطربة من هجرک" (ادعیه محبوب، ص85 - مضمون: ای خدای من، خدای من؛ چگونه خواب را اختیار کنم در حالی که چشمان مشتاقانت شبانگاهان بیدار مانده در فراق تو و چگونه در بستر آرامش یابم در حالی که دلهای عاشقانت از دوری تو در تشویش است."



آمده ام تا تو به دادم رسی
********************
بی کسم ای کس که چو من بی کسی
بی کس و کاری که زدل واپسی
بس که به دادم نرسیده کسی
یا بهاء آمده ام تا تو به دادم رسی
دولت ایران جاسوس خسم خوانده اند
از در این خانه پسم رانده اند
هرچه به درگاه تو آیم خسی
آمده ام تا تو به دادم رسی
آمده ام تا تو نگاهم کنی
تا تو کم از بار گناهم کنی
گشته ام آواره وپریشان بسی
آمده ام تا تو به دادم رسی

Monday, 8 January 2018

لوحیست از حضرت عبدالبهاء بنام : سرمست از جام اوّل صهبای محبّت‌الله


هوالابهی

ای اسیران مظلومان علمای آن سامان دست تطاول گشودند و از فرعون ذی‌الاوتاد و قوم نمرود و ثمود و عاد گوی سبقت ربودند. چشم انصاف بستند و به تیر اعتساف دل مظلومان خَستند؛ آتش به خرمن ستمدیدگان زدند و هر جور و اذیت و عقوبتی را روا داشتند که شاید نار موقدۀ الهیّه خاموش گردد و دریای فیض حضرت یزدان از جوش و خروش بیفتد؛ سحاب عنایت از رشحات منقطع گردد و شهاب هدایت از اشراق به آن صفحات ممنوع گردد؛ نسیم موهبت از مهبّ عنایت باز مانَد و شمیم گل عاطفت از گلزار احدیّت مقطوع شود؛ انوار کوکب بازغ پنهان گردد و اسرار مطلع مواهب فراموش شود.
هیهات، هیهات دیگر نمی‌دانند که قلزم کبریا موجش شدید شود و نفوذ امرالله سطوتش جدید؛ کوکبش ساطع گردد و شهابش ثاقب؛ لمعه‌اش شعله گردد و اخترش آفتاب گردد و قطره‌اش سیل و فیض سحاب؛ دانه‌اش خرمن شود و دُردانه‌اش شاهد هر انجمن؛ صیتش جهانگیر گردد و آوازه‌اش به فلک اثیر رسد.
و امّا این بندگان و آوارگان از جام اوّل از صهبای محبّت‌الله چنان سرمست شدیم که مدهوش جام الست گشتیم و قدح به دست در میدان فدا پاکوبان و رقص کنان بشتافتیم. بلا را به دعا خواستیم و تیر جفا را سینه هدف نمودیم و تیغ ستم را به جان و دل آرزو کردیم. این تن خانۀ محَن است و این نفس قفس هر مرغ خوش‌سخن. جسم خاک گردد و جسد هدف تیر سهمناک شود. پس اگر درسبیل الهی در میدان فدا قربان گردد، موهبتی دیگر اعظم از این نه و نعمتی اکبر از این نیست.
اموال دنیا البتّه متفرّق شود و جمعش متشتّت؛ اندوخته‌اش پریشان شود و افروخته‌اش پژمرده و بی‌نشان؛ گنج روانش به هدر رود و کنز بادآوردش نیز به باد رود. پس اگر در سبیل الهی تالان و تاراج شود، بهتر از آن است که خراج سلطنت حوادث گردد. امّا خانمان و بیوت عالیه و قصور منیعه؛ هر معموری مطمور گردد و هر بنیان متینی از بنیاد بر افتد. پس این بیوت، که اوهن از بیت عنکبوت است، اگر در محبّت سلطان ملکوت خراب شود و از بُن و بنگاه بر افتد، البته بهتر است. چه که اگر این بیت گلین خراب شود، به مقابل قصر مشید در فضای جان‌فزای عِلّیّین تأسیس شود و اگر لانه و کاشانه در گلخن فانی ویران شود، آشیانۀ بی مثل و نشانه در گلشن باقی ترتیب گردد.
این است که احبّای الهی جمیع شئوناتشان و عزّت قدیمه‌شان و خدمات جدیده‌شان و
بلایای شدیده‌شان
، چون نقشِ حک بر الواح زمرّدین، در صفحات ملکوت ابهی نقش بندد، پس به جمیع عوالم اشراق نماید. آن شعاع ساطع بر زبان امکان زند مدح و ستایش شود و چون بر قلب اکوان زند یاد و تخطّر اطوار و اعمال و مناقب شود و چون بر صفحات آفاق زند "و اجعل لی لسان صدق فی الآخرین" گردد و چون بر کرۀ خاک زند بقاع مقدّسه و مراقد مطهّره شود. ع ع

((‌ ایران بهشت دل و جان ))

هوالله
ای مبتلای صد هزار مشکلات، خداوند ترا از طهران آواره به وينه نمود که تلخی غربت بچشی و سمّيّت بلايای وارده باين عبد بمزی تا قدر عافيت طهران بدانی و راحت شمران به خاطر آری و ايران را بهشت دل و جان شمری . غربت از جهتی و کربت از جهتی و جيب تهی از جهتی و طلبکار از هر جهتی و محاوله مأمورين ماليّه پادشاهی از جهتی و نرسيدن مواجب از جهتی و جواب ندادن سر آمدن طهران از جهتی.
باری، عيب ندارد با من شريکی و سهيمی و قرينی عنقريب عسر به يسر تبديل گردد و سختی به آسانی. غم مخور من غمخوار تو هستم. رفيق منی و انيس من. فی‌الحقيقه هميشه با تواَم و پيش تو. چه که آنی ترا فراموش ننموده و نخواهم نمود. ولی خواهی گفت چرا به دادم نمی‌رسی و فکری از برايم نمی‌کنی؟ جوابت اين است بايد اين صدمات را بچشی و اين تلخی‌ها را بمزی تا چون به سر کار آیی و زمام امور در دست گيری بدانی که بيچارگان را چون جيره و مواجب تأخير افتد چقدر در زحمت و مشقّت افتند و به چه بلائی گرفتار شوند؛ آن وقت رحم نمائی و دردشان را به‌زودی علاج نمائی و کار را نظمی دهی و البهاءعليک. ع ع (منتخباتی از مکاتیب، ج3، ص224)