"آیدا بندی" شهروند بهایی و دانشجوی ترم دو رشته زبان و ادبیات انگلیسی شیراز از ادامه تحصیل در دانشگاه پیام نور شیراز محروم شد.
مسئولین دانشگاه به این شهروند بهایی اعلام کرده اند که یا مسلمان شود و به درسش ادامه دهد و یا مانند سایر بهاییان به خارج از کشور برود.
وی طی متنی که برای خبرگزاری هرانا ارسال کرده است، ماجرا را چنین شرح میدهد:
متن زیر شرحی است از زمان ورود به ترم دوّم رشته ی زبان و ادبیات انگلیسی دانشگاه پیام نور شیراز
پس از ثبت نام غیر حضوری و ورود به دانشگاه و انتخاب واحد سر کلاسها طبق برنامه حضور یافتم تا اینکه زمان ثبت نام حضوری فرا رسید. تمام مدارک را طبق درخواست دانشگاه فراهم کردم. اما در موقع تحویل مدارک، فرمی را که شامل گزینه مذهب می شد خالی گذاشتم. بلافاصله مسئول اخذ مدارک از من خواست تا این گزینه را پر کنم. و من قید کردم "بهایی". در این مرحله از ثبت نام باید همان برگه که توسط مسئول این بخش امضا و مهر شده را به مسئول بعدی میدادم برای ادامه عملیات ثبت نام، اما آن برگه را از من گرفتند و گفتند "اشکال ندارد برو بقیه کارهایت را انجام بده این برگه استثناً پیش من میماند. به مسئولین بعدی بگو این برگه پیش خانم ... است."
من هم مثل بقیه ثبت نام کردم و کارت دانشجوییم را دریافت کردم.
دو روز بعد صبح حدود ساعت ۸:۳۰ به من زنگ زدند. "از دانشگاه پیام نور تماس میگیرم. پرونده شما دچار مشکل است. برای حل مشکل به تهران بروید!"
من پرسیدم چه مشکلی اما جوابی ندادند. همان روز کلاس داشتم و زودتر رفتم تا ببینم اصلا چه کسی به من زنگ زده. به دفتر رئیس دانشگاه "دکتر رمضانی" رفتم. اجازه ملاقات ندادند. منشی ایشان گفتند نامه بنویس. نوشتم. دو ساعت تمام پشت در اتاق ایشان نشستم. تا بالاخره زیر نامه من نوشتند " آقای مهبدی لطفا پیگیری کنید" ( من در نامه غید کرده بودم دلیل مشکل پرونده ام را نمی دانم)
رفتم حضور آقای مهبدی (مسئول ثبت نام) ایشان نوشتند "من خبر ندارم مشکل چیست اما این را میدانم تا زمانی که با آقای زارع هماهنگ نشود ادامه تحصیل برای ایشان غیر ممکن است" نامه را مجددا حضور ریاست بردم اما باز هم جوابی از اتاقشان بیرون نیامد. تا اینکه وقت ناهار شد و ایشان قصد خروج از اتاقشان را کردند. و چاره ای نداشتند جز اینکه به حرف های من در راه گوش کنند و من قضیه را گفتم. شماره من را گرفتند که با من تماس بگیرند.
ظهر همان روز از دانشگاه زنگ زدند و گفتند ما در حال پیگیری هستیم و اصلا نمی دانیم چه کسی با شما تماس گرفته و حتما فردا تماس خواهیم گرفت. اما تماس نگرفتند تا یک هفته بعد خودم تماس گرفتم. چون تاریخ امتحانات نزدیک بود و من نگران بودم که کارت ورود به جلسه به من ندهند.
در تماس بالاخره کسی را که با من تلفنی صحبت کرده بود را پیدا کردم. (مدیر آموزشی دانشگاه) و گفتند تلفنی توضیح نمی دهم. بیا اینجا.
رفتم. به من گفتند برو عقب بایست. کیفت را بگذار آخر اتاق! موبایلت را بگذار در کیفت! شاید نگران ضبط کردن صدایشان و شاید نگران عملیات بمب گذاری بودند.
خلاصه به من گفتند تو خودت میدانی مشکلت چیست. گفتم مسئله ام را می دانم اما مشکلم را نه. (خیلی خیلی آرام حرف میزدند. طوری که مجبور می شدم مدام بپرسم چی؟ انگار کسی قرار است صدایشان را بشنود که نباید.)
گفتند تو یا مسلمان شو و به درست ادامه بده یا مثل بقیه بهایی ها برو خارج درست را بخوان. من هم متاسفم که نمیتوانید اینجا درس بخوانید اما از دست من کاری بر نمی آید. گفتم اینجا کشور من است. چرا نباید همین جا باشم. اعتقاد من چه ربطی به تحصیلم دارد. گفتند قانون است.حتی اگر به تهران هم بروی فایده ای ندارد. هیچ جا مشکل تو را حل نمی کند. برگشتم. و سایت دانشگاه را چک کردم و دیدم نمی توانم وارد شوم و ...
سراپردۀ يگانگی بلند شد به چشم بيگانگان يکديگر را مبينيد همه بار يک داريد و برگ يک شاخسار
Thursday, 11 July 2013
Tuesday, 25 June 2013
قسمتی از نامه روحیه خانم به جوانان بهائی
ما بیش از حد به قابلیّت ها و توانائی های خود می اندیشیم و از آنچه که قدرت الهی می تواند از طریق نفوس حقیر ما ،هر قدر که ناچیز باشد ،نفوسی که خود را در اختیار اراده الهی قرار دهند ،غافل می مانیم. بزرگترین نمونه زنده از آنچه که شخص با وصل کردن خود به قدرت الهی می تواند انجام دهد و من آن را مشاهده کرده ام مارثاروت است. نه این که او ناچیز و حقیر بوده باشد؛ حاشا که چنین باشد؛ او زنی توانمند ،باهوش و برخوردار از مواهب الهی بود. امّا آنچه که او در آن توفیق یافت بی نهایت ورای منابع خود شما است و او به این نکته واقف بود. او کار پویا و در جریان را خوب درک می کرد . او می گفت:"حضرت بهاالله این کار را انجام می دهد" .او متواضع تر از آن بود که با کنایه بیشتر موضوع را مطرح کرده بگوید "گذاشتم حضرت بهاالله این کار را انجام
دهد."
دهد."
Thursday, 20 June 2013
امة البهآء روحيّه خانم چنين فرموده اند
حضرت ولىّ امراللّه در قرع و انبيق ذهن خلاقش ، جميع عناصر امر حضرت بهاءاللّه را در يک "کلّ" نامرئى جمع آورد و در آنچه که در مخزن تعاليم و احکام و نظم بديعش مکنون بود ، جامعهٔ متشکل و منظم بوجود آورد و ازمجموعهٔ تعاليم دو مظهر الهى و مثال اعلاى امر بهائى ، ردائى فاخر بافته شد ، که تا يک هزار سال پوشش بشرى خواهد بود و بر آن حضرت ولىّ امراللّه با سرانگشتان ماهرش طراحى فرمود و عناصرش را بهم در بافت و براى قوامش بر آن قلّا بهاى زيبائى از تبييناتش از آثار مقدسه بر دوخت که هرگز فرسوده نشود و از هم ندرّد تا زمانی که پيغمبر ديگرى به جهان آيد و بار ديگر بر قامت خلق خدا جامهٔ مقدّس ديگرى بپوشاند. —
Wednesday, 19 June 2013
دکتراندرو بنت، سفیر کانادا برای دفاع ازآزادی ادیان، بیانیهای به شرح زیرانتشارداد
کانادا، با اعلام تأسف و تأثر خود از پنجمین سالگرد دستگیری و حبس غیر قانونی هفت مدیر بهائی ایران توسط رژیم خامنهای، درخواست خود را برای آزادی آنان تکرار میکند.به عنوان بخشی از ادامه آزار و اذیت سیستماتیک و نهادینه شده حکومت علیه جامعه بهائی ایران، بهروز توکلی، سعید رضایی، فریبا کمال آبادی، وحید تیزفهم، جمال الدین خانجانی، عفیف نعیمی و مهوش ثابت در حال سپری کردن حکم ۲۰ سال زندان خود در شرایطی اسفناک هستند. تنها دلیل دستگیری و حبس این افراد، انجام مناسک مذهبی و نقش مدیریتی آنان در جامعه دینی خود بوده است.
Thursday, 13 June 2013
سی سال پس از شهادت ده زن بهایی در زندان عادل آباد شیراز
روز ملاقات زنان در زندان عادل آباد، شنبه بود. پس از ساعت ملاقات، این ده زن روز روز شنبه ۲۸ خرداد برای اعدام برده شدند.
ملاقات مردها روزهای پنجشنبه بود. در روز پنجشنبه ۲۶ خرداد، شش مرد بهایی پس از ساعت ملاقات حلق آویز شده بودند.
مردهایی که برخی اشان خویشاوند درجه یک زنانی بودند که روز شنبه اعدام شدند.
حلق آویز کردن ده زن، دو روز پس از دار زدن شش مرد، برای جامعهء بهایی فاجعه ای باور نکردنی بود، « فاجعه بود، فاجعه! هیچکس باور نمی کرد آنها را اعدام کنند! همه فکر می کردندمثل دستگیری های پیشین اینها دستگیر شده اند، بازجویی و بعد آزاد می شوند. چه کسی فکرش را می کرد که مادر و پسر را باهم اعدام کنند! زن و شوهر را با هم حلق آویز کنند! سه نفر از یک خانواده، پدر، مادر و دختر را با هم اعدام کنند.»
مُنی' ۱۷ ساله و پدرش شهید یدالله محمود نژاد
اختر ثابت ۲۱ ساله
رؤیا اشراقی ۲۲ ساله
سیمین صابری ۲۴ ساله
شیرین دالوند ۲۵ ساله
مهشید نیرومند ۲۸ ساله
زرّین مقیمی ۲۹ ساله
طاهره سیاوشی ۳۲ ساله و همسرش جمشید سیاوشی ۳۹ ساله
نصرت غفرانی یلدایی ۵۶ ساله و پسرش بهرام یلدایی ۲۸ ساله
کورش حق بین ۳۴ ساله
بهرام افنان ۵۰ ساله
عنایت الله اشراقی ۶۳ ساله و همسرش عزّت جانمی اشراقی والدین رؤیا اشراقی
آنها تا پای جان برای دفاع از حق داشتن عقیده و باور خویش ایستادند، یادشان گرامی باد.
بر گرفته از نشریه ایران امروز
ملاقات مردها روزهای پنجشنبه بود. در روز پنجشنبه ۲۶ خرداد، شش مرد بهایی پس از ساعت ملاقات حلق آویز شده بودند.
مردهایی که برخی اشان خویشاوند درجه یک زنانی بودند که روز شنبه اعدام شدند.
حلق آویز کردن ده زن، دو روز پس از دار زدن شش مرد، برای جامعهء بهایی فاجعه ای باور نکردنی بود، « فاجعه بود، فاجعه! هیچکس باور نمی کرد آنها را اعدام کنند! همه فکر می کردندمثل دستگیری های پیشین اینها دستگیر شده اند، بازجویی و بعد آزاد می شوند. چه کسی فکرش را می کرد که مادر و پسر را باهم اعدام کنند! زن و شوهر را با هم حلق آویز کنند! سه نفر از یک خانواده، پدر، مادر و دختر را با هم اعدام کنند.»
مُنی' ۱۷ ساله و پدرش شهید یدالله محمود نژاد
اختر ثابت ۲۱ ساله
رؤیا اشراقی ۲۲ ساله
سیمین صابری ۲۴ ساله
شیرین دالوند ۲۵ ساله
مهشید نیرومند ۲۸ ساله
زرّین مقیمی ۲۹ ساله
طاهره سیاوشی ۳۲ ساله و همسرش جمشید سیاوشی ۳۹ ساله
نصرت غفرانی یلدایی ۵۶ ساله و پسرش بهرام یلدایی ۲۸ ساله
کورش حق بین ۳۴ ساله
بهرام افنان ۵۰ ساله
عنایت الله اشراقی ۶۳ ساله و همسرش عزّت جانمی اشراقی والدین رؤیا اشراقی
آنها تا پای جان برای دفاع از حق داشتن عقیده و باور خویش ایستادند، یادشان گرامی باد.
بر گرفته از نشریه ایران امروز
Sunday, 9 June 2013
دو زندانی محکوم به سنگسار در زندان تبریز به نام محمد رضا جمالی و همسرش خدیجە پورمحمدعلیزادە از نهادهای حقوق بشری در رابطه با لغو حکمشان درخواست کمک کردهاند
این خبر را " کوردستان میدیا" وبسایت مرکزی حزب دموکرات کردستان ایران منتشر کرده و توضیح داده است که خانم پورمحمدعلیزادە، فعال حقوق زنان بودە و چندی پیش بر اثر شکنجە روحی و جسمی دچار سقط جنین شده است.
وبسایت سازمان مدارای جهانی تا این لحظه راسا قادر به تایید این خبر و پیگیری جزییات نیست اما سوابق موجود در صدور احکام سنگسار و حتی اجرای پنهانی این حکم، هشداری برای پیگیری فعالان حقوق بشر و جامعه وکلای دادگستری است تا پیگیر وضعیت این دو شهروند ایرانی باشند.
زندان تبریز و سنگسار، یادآور پرونده سکینه محمدی آشتیانی است. خانم آشتیانی در سال 1385 محکوم به سنگسار شده بود که با تلاشهای محمد مصطفایی، وکیل دادگستری توجه جهانی بسیاری برانگیخت و به یک چالش بزرگ برای دستگاه قضایی ایران تبدیل شد. اگرچه این وکیل دادگستری در جریان فشارهای امنیتی مربوط به این پرونده، ناچار به ترک کشور شد.
محمد مصطفایی، مدیر سازمان مدارای جهانی به تازگی شیوهنامه فن دفاع در جرایم حدی را با تکیه بر تغییرات قانون جدید مجازات اسلامی درباره زنا، سنگسار و اعدام به رشته تحریر درآورده است که توجه علاقهمندان را به مطالعه آن جلب میکنیم
عدم مرخصی به زندانیان عقیدتی سمنان (حیدر آسیابی دادستان با مرخصی زندانیان بهائی موافقت نمی کند
عدم مرخصی به زندانیان عقیدتی سمنانبا توجه به مساعدت مدیر کل سازمان زندان های استان سمنان ، آقای عرب و قول اعطای مرخصی به زندانیان بدون توجه به عقیده ی افراد و همکاری ریاست زندان مرکزی و مسئولین مربوطه زندان از آنجائیکه اعطای مرخصی به زندانیان بهائی باید در نهایت با امضاء دادستان آقای حیدر آسیابی باشد، متاسفانه ایشان از موافقت با مرخصی زندانیان بهائی که تعدادشان بسیار زیاد شده است (از جمله در قسمت بانوان که برخی به همراهی نوزادانشان تحمل حبس می کنند و در قسمت آقایان نیز افرادی هستند که دارای بیماری های بسیار سختی هستند) امتناع کرده و حتی با مرخصی پایان دوره ی آنان نیز مخالفت می کند.ایام عید نوروز نیز حتی زندانیانی که مدارک پزشکی و درمانی ارائه داده بودند را تحت هیچ شرایطی مرخصی نداده و در همه ی احوال به پزشکی قانونی با مدیریت آقای شاطری که همسو و همفکر در مظالم وارده به جامعه ی بهائی سمنان می باشد ارجاع داده است. وی نیز راه درمان همه دردها و بیماریها را در خود زندان می داند و از این طریق دادستان عمل خود را در مخالفت با مرخصی اینگونه توجیه می نماید.این در حالیست که طبق موارد متعددی که در قانون زندانها آمده است، این اجازه را به دادستان می دهد که راَسا خود اقدام به اعطای مرخصی نماید.لذا وظایف دادستان و حدود اختیارات او بسیار بالاست که خود بحثی جداگانه دارد که چرا دادستان سمنان،آقای حیدر آسیابی از اختیارات خود برای زندانیان بهائی استفاده نمی نماید؟؟طبق شنیده ها حال تنی چند از زندانیان بهائی سمنان به علت عدم درمان به موقع رو به وخامت گذاشته و عوارض و خطرات ناشی از رسیدگی درمان و معالجه ، گریبانگیر آنان شده است. این در حالیست در قانون زندانها و آئین دادرسی کیفر،بر سلامت جسمی و روانی زندانیان تاکید بسیار شده است،اما دادستان سمنان آقای حیدر آسیابی، بی توجه به همه ی قوانین و اصول و حقوق انسانی، در ظلم وارده به زندانیان بهائی یکه تازی می کند.
Subscribe to:
Posts (Atom)






