به گزارش خبرگزاری بهایی نیوز،رامتین همت یکی از شهروندان بهایی ساکن تهران از ادامه تحصیل در مدرسه محروم شد
بنابراطلاع منابع آگاه از این خانواده بهایی، رامتین همت که در مقطع سال اول دبیرستان می بایست مشغول به تحصیل می شد پس از حضور خانواده ایشان در اتاق ثبت نام دانش آموزان در دبیرستان پسرانه ، مسئولان مدرسه از ثبت نام این دانش آموز بهایی امتناع کردند
روز گذشته نیز پارسا همت دیگر شهروند بهایی ساکن اصفهان به دلیل امتناع از خواندن نماز جماعت در نمازخانه مدرسه از ادامه تحصیل در مدرسه محروم شده بود
پس از انقلاب اسلامی در ایران شهروندان بهایی از سوی مسئولین جمهوری اسلامی و مقطعی از سوی مسلمانان تندرو مورد فشار قرار گرفتند. این فشارها بارها موجب اخراج شهروندان بهایی حتی در مقاطع تحصیلی پیش از دانشگاه نیز گردید و در سالهای گذشته بارها شاهد اخراج شهروندان بهایی از مدارس بوده ایم
در روزهای گذشته خبرگزاری بهایی نیوز اخبار پیرامون محرومیت از تحصیل شهروندان بهایی در دانشگاه های کشور را منتشر کرده است
به گزارش کمپین نه به آزار و زندان هموطنان بهایی:کودک ۱۰ ساله ساکن کرج, به دلیل بهایی بودن از دبستان محل تحصیل خود اخراج شد
محمد نوری زاد یکی از فعالان حقوق بشر ساکن ایران در این باره نوشته است:همین شنبه ی گذشته بود که دوستی به من ایمیل زد: پسربچه ی ده ساله ای را در کرج می خواهند از مدرسه اخراج کنند به بهانه ی بهایی بودنش. به دوستم گفتم: بچه ی ده ساله که نمی تواند بهایی یا مسلمان یا مسیحی باشد. مدیر مدرسه اما این پسربچه را بهایی دیده بود و گفته بود: مدرسه یا جای من است یا جای این بچه. فردای آن روز – یکشنبه عصر – با پدر این پسربچه قرار گذاشتم جلوی مدرسه. با هم رفتیم داخل
مدیر مدرسه بانویی شصت و ریز نقش و عبوس بود. در راهروی مدرسه تا پدر گفت: شما فرموده بودید بیایم پرونده ی بچه را بگیرم، گفت: بله، این مدرسه یا جای من است یا جای این بچه. گفتم: سرکار خانم، این بچه آیا عیب و نقصی دارد که می خواهید اخراجش کنید؟ گفت: هیچ عیب و نقصی ندارد جز این که اعتقادات من او را نمی پذیرد. یکی دو جمله بیش نگفته بود که دانستم این بانو از آن پوک مغزهای اساطیریِ برآمده از عهد عتیق است و کل ظرفیتِ ذهنش را از تولیدات گندآلودِ انجمن حجتیه انباشته است و جز مبارزه ای فراگیر با بهاییان هیچ انگیزه ای برای زندگی کردن ندارد گویا
گفتم: پس عیب و نقصی اگر هست از اعتقادات شماست. و گفتم: شما چه فرقی با داعش دارید؟ و گفتم: شما اگر ذره ای شعور داشتید این بچه را می پذیرفتید و با رفتار خوبتان، با ادب تان، با خردمندی و مدارای تان، او را بخود متمایل می کردید. نه این که از همین سن کودکی او را به اسلام و تشیع و حجابی که سرمایه اش کرده اید متنفر سازید. و گفتم: من اگر نتوانم درِ این مدرسه را بخاطر همین رفتار شما گِل بگیرم، حتماً کاری می کنم که هر اتومبیلی که از اینجا رد می شود به بی خردیِ جاری در این مدرسه آب دهان بیندازد. در بیرون مدرسه به پدر گفتم: شما هرگز پرونده را پس نگیرید. پسر شما، دانش آموز این مدرسه است. و گفتم: هر روز صبح او را به مدرسه بیاورید و بروید. بگذارید او را به کلاس راه ندهند. ما یک جا باید این نابخردیِ غلظت گرفته را جارو کنیم






