سراپردۀ يگانگی بلند شد به چشم بيگانگان يکديگر را مبينيد همه بار يک داريد و برگ يک شاخسار
Sunday, 9 November 2014
قبرستان بهاییان
-پس از انقلاب، قبرستان بهاییان تبریز مصادره شد و از آن زمان، اموات بهایی در گورستان عمومی شهر به نام «وادی رحمت» دفن گردیدند تا آنکه در سال ۱۳۹۳ مسئولین «وادی رحمت» از دفن یک متوفی بهایی ممانعت به عمل آوردند. از آن تاریخ به بعد بیش از ۲۰ فرد بهایی در تبریز فوت کردهاند که به هیچ کدام اجازه دفن داده نشده است. بهانهای که مسئولین مربوطه برای این اقدام خویش میآورند اینست که نمیتوان مردگان بهایی را در کنار مسلمانان دفن کرد چون این کار یک نوع تبلیغ محسوب می شود. فقط به شرطی اجازه دفن داده میشود که بهایی متوفی بدون تابوت و طبق شرع اسلام، خاکسپاری گردد. بهاییان هم چون مکان دیگری برای دفن در اختیار نداشتند، در انتظار اینکه مسئولین جایی را برای دفن مرده به ایشان بدهند جسد را به سردخانه گورستان میسپردند ولی متاسفانه، پس از چند روز خبردار میشدند پیکر متوفی بدون اطلاع خانواده و بیانجام مراسم مذهبی توسط ماموران در قبرستان بهاییان شهر میاندوآب یا ارومیه دفن گردیده است. طبق احکام آیین بهایی، در جهت احترام به اموات، فاصله زمانی محل فوت تا محل دفن نباید از یک ساعت تجاوز نماید. با توجه به فاصله شهر میاندوآب و ارومیه تا تبریز که بیش از یک ساعت است، به نظر میآید این اقدام در جهت جریحه دارکردن احساسات مذهبی بستگان متوفی بهایی انجام میشود. در طی این مدت بهاییان تبریز برای تظلم خواهی و گرفتن زمین برای دفن اموات به مراجع مختلف قانونی محلی و ملی مراجعه و نامه نوشتهاند که تاکنون هیچ پاسخی دریافت نکردهاند
Saturday, 8 November 2014
حکم زندان برای یک زن بهایی در سمنان
در سال ٨٤ در دوره آخر ریاست جمهوری خاتمی به علت نوشتن نامه ای خطاب به خاتمی در خصوص ستمهای وارد شده بر شهروندان بهایی و تحویل نامه به مسئولان امور، به اتهام تبلیغ علیه نظام دستگیر و به ٩١ روز حبس تعلیقی محکوم شد.
در ابتدای سال ٨٨ وی دوباره دستگیر شد و مدت پنج روز را در بازجویی و انفرادی سپری کرد. در تمام دوران بازجویی دختر ١٨ ماهه وی – سهی جابری – در انفرادی به همراه وی بود.
بعد از تشکیل دادگاه به ریاست قاضی زنگویی به ١٨ ماه حبس در زندان اوین محکوم شد و بعد از تجدید نظر حکم وی به اتهام تبلیغ علیه نظام و تشکیل گروه در قالب درس اخلاق که به تعلیم و تربیت اطفال بهایی مشغول بوده عینا تایید و منجر به زندانی شدن وی در سال های ٨٩ و ٩٠ شد.
وی مجددا در ١٠ خرداد ٩٣ توسط ماموران وزارت اطلاعات سمنان داخل منزل خود دستگیر شد و به مدت ٤٥ روز محبوس بود. در طی این ایام بازجویی تحت فشارهای فراوان برای اقرار به اتهام تبلیغ علیه نظام قرار داشت.
وی در تاریخ ١٦ مرداد ١٣٩٣ در دادگاهی که به ریاست قاضی امیری تشکیل شد و ٤٥ دقیقه بیشتر طول نکشید به ١ سال حبس محکوم شده است که در حال حاضر وکیل وی آقای مزدک اعتماد زاده از وکلای حقوق بشری ساکن تهران مشغول نوشتن لایحهی تجدید نظر است.
وی دو کودک ١٢ و ٧ ساله نیز دارد و به شدت نگران وضعیت روحی کودکان خود است.
در سال ١٣٨٥ شهروند بهایی سوسن تبیانیان از یک “کلینیک روانشناختی” درشهر سمنان که در آن مشغول به کار مشاوره و اختلالات یادگیری کودکان بود با فشار اداره اطلاعات و با این عنوان که مشغول به کار فرهنگی است و بهاییان حق کار فرهنگی ندارند، اخراج شد.
بعد از اخراج از کلینیک روان شناختی وی جواز کسب مغازه گرفت که بعد ٣ سال در سال٨٨ و بعد از محکومیتش این جواز نیز باطل و متعاقب آن مغازه اش پلمپ و در نتیجه بیکار شد.
سوسن تبیانیان چنانکه شرح داده شد، هم اکنون به یک سال زندان محکوم شده است.
در ابتدای سال ٨٨ وی دوباره دستگیر شد و مدت پنج روز را در بازجویی و انفرادی سپری کرد. در تمام دوران بازجویی دختر ١٨ ماهه وی – سهی جابری – در انفرادی به همراه وی بود.
بعد از تشکیل دادگاه به ریاست قاضی زنگویی به ١٨ ماه حبس در زندان اوین محکوم شد و بعد از تجدید نظر حکم وی به اتهام تبلیغ علیه نظام و تشکیل گروه در قالب درس اخلاق که به تعلیم و تربیت اطفال بهایی مشغول بوده عینا تایید و منجر به زندانی شدن وی در سال های ٨٩ و ٩٠ شد.
وی مجددا در ١٠ خرداد ٩٣ توسط ماموران وزارت اطلاعات سمنان داخل منزل خود دستگیر شد و به مدت ٤٥ روز محبوس بود. در طی این ایام بازجویی تحت فشارهای فراوان برای اقرار به اتهام تبلیغ علیه نظام قرار داشت.
وی در تاریخ ١٦ مرداد ١٣٩٣ در دادگاهی که به ریاست قاضی امیری تشکیل شد و ٤٥ دقیقه بیشتر طول نکشید به ١ سال حبس محکوم شده است که در حال حاضر وکیل وی آقای مزدک اعتماد زاده از وکلای حقوق بشری ساکن تهران مشغول نوشتن لایحهی تجدید نظر است.
وی دو کودک ١٢ و ٧ ساله نیز دارد و به شدت نگران وضعیت روحی کودکان خود است.
در سال ١٣٨٥ شهروند بهایی سوسن تبیانیان از یک “کلینیک روانشناختی” درشهر سمنان که در آن مشغول به کار مشاوره و اختلالات یادگیری کودکان بود با فشار اداره اطلاعات و با این عنوان که مشغول به کار فرهنگی است و بهاییان حق کار فرهنگی ندارند، اخراج شد.
بعد از اخراج از کلینیک روان شناختی وی جواز کسب مغازه گرفت که بعد ٣ سال در سال٨٨ و بعد از محکومیتش این جواز نیز باطل و متعاقب آن مغازه اش پلمپ و در نتیجه بیکار شد.
سوسن تبیانیان چنانکه شرح داده شد، هم اکنون به یک سال زندان محکوم شده است.
Friday, 31 October 2014
جلوگیری از دفن یک نوجوان بهایی در تبریز
خبرگزاری هرانا – مسئولان از دفن پیکر یک نوجوان بهایی در تبریز که به علت بیماری فوت کرده بود ممانعت کردند
به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، در روز سه شنبه ۲۹ مهرماه سال ۱۳۹۳ یک نوجوان ۱۲ ساله بهایی بنام مهنا سمندری به دلیل بیماری در شهر تبریز درگذشت ولی تاکنون مسئولین مربوطه با فشار اداره اطلاعات از صدور مجوز برای دفن پیکر این نوجوان بهایی خودداری کردهاند
در همین رابطه یکی از شهروندان بهایی به هرانا این چنین گفت: «مهنا روز سه شنبه در بیمارستان در گذشت و به همین دلیل پدر و مادر او که هر دو معلول جسمی هستند خواستار انتقال دخترشان از بیمارستان به منزل جهت غسل و خواندن نماز میت شدند. رانندهٔ آمبولانس پس از اینکه متوجه شد که مهنا بهایی است اتومبیل خود را متوقف کرده و گفته است که او را فقط به وادی رحمت (گورستان تبریز) منتقل خواهد کرد ولی با اصرار بیش از اندازهٔ بستگان مهنا، بالاخره راننده راضی شد که او را به منزل ببرد. پیکر او پس از غسل و خواندن نماز میت و کفن شدن به روش بهایی اجباراً به سرد خانهٔ وادی رحمت تحویل داده شده است ولی هنوز دفن نشده است
این فرد در ادامه اظهار داشت: «بهاییان تبریز پیش از انقلاب، گورستان مخصوص به خود را خریداری کرده بودند که این محل پس از انقلاب توسط دولت مصادره شد. پیکر اموات بهایی از آن زمان تا سال ۱۳۹۰ در همان گورستان عمومی تبریز دفن میشد و از بابت اجرای مراسم کفن و دفن بهایی مشکلی نبود ولی در مرداد ماه سال ۹۰ پیکر یک خانم بهایی که پس از مرگ به سردخانه تحویل داده شده بود، اجازه دفن داده نشد و مسئولین اعلام کردند که از این پس، بهاییان را دفن نخواهند کرد. در طی این سه سال بالغ بر ۲۰ فرد بهایی در تبریز فوت نمودهاند که تمامی اجساد بدون اجازهٔ خانوادهٔ متوفی به شهر میاندوآب یا ارومیه منتقل شده و در آنجا خود مسئولین، آنها را دفن کردهاند. گفتنی است که طبق احکام دیانت بهایی جسد نباید به محلی که بیش از ۱ ساعت از محل فوت فاصله دارد حمل شود و شهر میاندوآب و ارومیه هر دو بیش از یک ساعت با شهر تبریز فاصله دارند
این شهروند بهایی در ادامه اظهار داشت که بهاییان در طی سه سال گذشته به نهادهای مختلف از جمله دفتر گورستان تبریز (وادی رحمت)، شهرداری، فرمانداری، شورای شهر، دفتر امام جمعه و دفتر نمایندگان مجلس مراجعه کردهاند که تاکنون هیچ پاسخی دریافت نکردهاند
در خاتمه این شهروند بهایی در رابطه با وضعیت پدر و مادر مهنا گفت: «مادر مهنای عزیز شخصا به بسیاری از مراجع قانونی مراجع کرده است و خواستار دفن پیکر کوچک فرزندش شده است ولی هیچ پاسخی دریافت نکرده است. استاندار حتی اجازهٔ ملاقات هم نداده در صورتی که همین استاندار چند سال پیش، خودش مهنا را دیده بوده و از او تقدیر کرده بود زیرا این نوجوان بهایی به دلیل هوش و استعداد زیادی که داشت با دهان خود نقاشی بسیار زیبایی کشیده بود که این نقاشی رتبهٔ اول را در کل کشور کسب کرده بود (مهنا قادر به حرکت دادن دستان خود نبود). پدر و مادر مهنا که خودشان هم معلول هستند، حتی نمیتوانند پیکر فرزند ۱۲ سالهٔ خود را به خاک بسپارند و هنوز امیدوارند تا مسئولین با رعایت حداقل عدالت، اجازهٔ دفن فرزندشان را در تبریز بدهند
Thursday, 30 October 2014
Monday, 29 September 2014
علی سلانپور و جمالالدین خانجانی روز گذشته به مراکز درمانی خارج از زندان اعزام شدند، اما بدون انجام درمان مناسب به زندان رجایی شهر بازگشتند
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، علی سلانپور زندانی سیاسی سالن ۱۲ زندان رجایی شهر کرج که از ناراحتی دیسک گردن رنج میبرد روز گذشته (شنبه ۵ مهرماه) به مراکز درمانی خارج از زندان اعزام شد
یکی از نزدیکان وی در این خصوص به گزارشگر هرانا گفت: «باوجود اینکه تمام زندانیان تحت پوشش بیمه درمانی سازمان زندانها قرار دارند، طی انتقال علی سلانپور به مراکز درمانی خارج از زندان مسئولان از وی میخواهند تا خودش هزینههای بیمارستان را پرداخت کند و ایشان نیز در اعتراض به این دستور غیر قانونی به زندان باز گشتند. این در حالی است که زندانیان اجازه داشتن پول نقد را ندارند و از کارت اعتباری استفاده میکنند
جمالالدین خانجانی زندانی بهایی ۸۱ ساله سالن ۱۲ زندان رجایی شهر دومین زندانی بود که برای پیگیری روند درمان خود روز شنبه به مراکز درمانی خارج از زندان اعزام شد
وی که از بیماریهای زیادی به علت کبر سن رنج میبرد طبق دستور پزشک معالج باید در بیمارستان بستری میشد اما با مخالفت ماموران اعزام به زندان رجایی شهر بازگردانده شد
بانی دوگال، نمایندۀ ارشد جامعۀ جهانی بهائی در سازمان ملل
یک سال قبل، آقای روحانی با وعده های فراوان مبنی بر بهبود وضعیت حقوق بشر در ایران، از جمله پایان دادن به تبعیض دینی، به قدرت رسید. متاسفانه او به هیچ یک از وعده هایش وفا نکرده و این که در سخنرانی امروز خود در سازمان ملل هیچ اشاره ای به حقوق بشر نکرد، گواه دیگری بر بی اعتنایی او به این امر است. عدم صداقت ایران در توجه به حقوق بشر را می توان از رفتار این کشور با جامعۀ بهائی دریافت. در نتیجۀ سیاست دولت، بیش از صد بهائی همچنان در زندان به سر می برند، هزاران بهائی از دسترسی به آموزش عالی یا شغل محرومند و دولت ایران تاکتیک های جدیدی را برای انکار چنین تبعیضی به کار می بندد.
Sunday, 14 September 2014
نامهٔ روحا ۱۲ ساله در مورد حقوق بهائیان ایران به رئیس جمهور
رئیس جمهور عزیز کشور
سلام
امیدوارم از زحمات همیشگی خسته نباشید.
من، یک دختر ۱۲ ساله و یک شهروند ایرانی بهائی هستم و مایلم در کمال ادب و احترام به عنوان یک شهروند، با شما صحبت کنم. مطمئناً شما در جریان های اخیر، یعنی کنکور و قبولی آن هستید و من هم در این سال اخیر، شاهد زحمات خواهرم و دوستان او برای کنکور بوده ام. من؛ به عنوان یک خواهر، سختی هایی که او برای درس خواندن و قبولی امسال در دانشگاه کشیده را دیده ام و بسیار امیدوار بوده ام که امسال ما را به دانشگاه ها راه دهید. ولی متاسفانه نه تنها من؛ بلکه هم کیشانم نیز امیدشان را برای امسال هم از دست داده اند. من؛ آینده ی خواهرم را در ایران میدیدم که دکتری برجسته است، امّا گویا او نمی تواند به ایرانش خدمت کند.
واقعاً ما با شما چه فرقی داریم؟ مگر ما انسان نیستیم؟! آیا به نظر شما به دست آوردن رتبه بالای ۱۰۰۰ تجربی و یا رتبه ۱۱۳ ریاضی آسان است؟ مگر ما حق درس خواندن و خدمت کردن به ایران را نداریم؟! چرا باید بیش از نیمی از صندلی های دانشگاه ها خالی بماند و به دلیل بهائی بودن، ما را راه نمی دهید؟ آیا این حق ما نیست که تحصیل کنیم؟ مسیحی با یهودی چه فرقی دارد؟! مسلمان با بهائی چه فرقی دارد؟! مگر پیام همه ی ادیان یکی نیست؟! مگر خدای همه ی ادیان یک خدا نیست؟! آیا به این فکر کرده اید که هر فردی که در ایران زندگی می کند، آرزوی سربلندی ایران را دارد؟ پس چرا جلوی این سربلندی را می گیرید؟! آیا فکر می کنید اگر ما از ایران برویم، ایران آباد می شود؟ ما در ایران می مانیم؛ زیرا ایران را دوست داریم و به این امید می مانیم که روزی بتوانیم ایرانمان را آباد کنیم.
ما بهائیان؛ بیش از سه نسل از دانشگاه محروم بوده ایم و واقعاً دوست دارم بدانم اگر چنین اتفاقی برای شما می افتاد، چه می کردید؟! آیا دست روی دست می گذاشتید و ظلم ها را نگاه می کردید و یا تلاش می کردید تا حقتان را از دیگران بگیرید؟! این که بعد از ۳۶ سال محرومیّت از دانشگاه، از نسل مادربزرگ هایمان تا به امروز، این ظلم ادامه داشته واقعاً خوشحال کننده است یا ناراحت کننده ؟! خواهشمندم به عنوان یک رئیس جمهور، خود را جای ما بگذارید و جواب این نامه را بدهید.
با تشکر
روحا ثابت
سلام
امیدوارم از زحمات همیشگی خسته نباشید.
من، یک دختر ۱۲ ساله و یک شهروند ایرانی بهائی هستم و مایلم در کمال ادب و احترام به عنوان یک شهروند، با شما صحبت کنم. مطمئناً شما در جریان های اخیر، یعنی کنکور و قبولی آن هستید و من هم در این سال اخیر، شاهد زحمات خواهرم و دوستان او برای کنکور بوده ام. من؛ به عنوان یک خواهر، سختی هایی که او برای درس خواندن و قبولی امسال در دانشگاه کشیده را دیده ام و بسیار امیدوار بوده ام که امسال ما را به دانشگاه ها راه دهید. ولی متاسفانه نه تنها من؛ بلکه هم کیشانم نیز امیدشان را برای امسال هم از دست داده اند. من؛ آینده ی خواهرم را در ایران میدیدم که دکتری برجسته است، امّا گویا او نمی تواند به ایرانش خدمت کند.
واقعاً ما با شما چه فرقی داریم؟ مگر ما انسان نیستیم؟! آیا به نظر شما به دست آوردن رتبه بالای ۱۰۰۰ تجربی و یا رتبه ۱۱۳ ریاضی آسان است؟ مگر ما حق درس خواندن و خدمت کردن به ایران را نداریم؟! چرا باید بیش از نیمی از صندلی های دانشگاه ها خالی بماند و به دلیل بهائی بودن، ما را راه نمی دهید؟ آیا این حق ما نیست که تحصیل کنیم؟ مسیحی با یهودی چه فرقی دارد؟! مسلمان با بهائی چه فرقی دارد؟! مگر پیام همه ی ادیان یکی نیست؟! مگر خدای همه ی ادیان یک خدا نیست؟! آیا به این فکر کرده اید که هر فردی که در ایران زندگی می کند، آرزوی سربلندی ایران را دارد؟ پس چرا جلوی این سربلندی را می گیرید؟! آیا فکر می کنید اگر ما از ایران برویم، ایران آباد می شود؟ ما در ایران می مانیم؛ زیرا ایران را دوست داریم و به این امید می مانیم که روزی بتوانیم ایرانمان را آباد کنیم.
ما بهائیان؛ بیش از سه نسل از دانشگاه محروم بوده ایم و واقعاً دوست دارم بدانم اگر چنین اتفاقی برای شما می افتاد، چه می کردید؟! آیا دست روی دست می گذاشتید و ظلم ها را نگاه می کردید و یا تلاش می کردید تا حقتان را از دیگران بگیرید؟! این که بعد از ۳۶ سال محرومیّت از دانشگاه، از نسل مادربزرگ هایمان تا به امروز، این ظلم ادامه داشته واقعاً خوشحال کننده است یا ناراحت کننده ؟! خواهشمندم به عنوان یک رئیس جمهور، خود را جای ما بگذارید و جواب این نامه را بدهید.
با تشکر
روحا ثابت
Subscribe to:
Posts (Atom)





