Monday, 26 August 2013

کشته شدن یک شهروند بهائی در بندر عباس به ضرب گلوله


کشته شدن یک شهروند بهائی در بندر عباس به ضرب گلوله

(جزئیات بیشتری در تاریخ 4 شهریور به پست اضافه شد)

شنبه شب در بندر عباس آقای عطالله رضوانی (برادر خانم صهبا رضوانی که سه سال و نیم در سمنان و تهران زندانی بودند) ربوده شده و با شلیک گلوله از پشت سر در بندر عباس به قتل رسیدند. ایشان سال ها عضو هیات سه نفری خادمین جامعه بهائی بندرعباس بودند و به نیکنامی در شهر شهرت فراوان داشتند. بارها از طرف مسئولین اطلاعاتی و دفتر امام جمعه تهدید شده بودند. چند سال قبل دو نفر از بهائیان این شهر (آقایان میعاد افشار و دکتر میدانی) توسط اوباش امام جمعه با قمه مجروح شده بودند. پیشتر آقای ایرج مهدی نژاد از بهائیان این شهر با ضربات چاقوی مسلمانان متعصب به قتل رسیده بودند. اکنون خواهرزاده آقای رضوانی (انیسا فنائیان) در سمنان زندانی است و شوهر ایشان (سیامک ایقانی) اخیرا پس از سه سال از زندان
آزاد شده است. عطاالله رضوانی دانشجوی اخراجی مهندسی مکانیک در دوران انقلاب فرهنگی بود. (عرفان ثابتی)

*****************************

بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، این شهروند بهایی ساکن بندرعباس که پیش‌تر بار‌ها از طرف نهادهای امنیتی و دفتر امام جمعه شهر مورد تهدید قرار گرفته بود، شب گذشته شنبه ۲ شهریور ماه در حالی به قتل رسید که هیچ‌گونه سرقتی از اموال وی صورت نگرفته بود.

یک منبع مطلع در بندرعباس که نخواست نامش فاش شود به گزارشگر هرانا گفت: "در شهرما پیش‌تر نیز یک شهروند بهایی بنام (ایرج مهدی‌نژاد) را مسلمانان افراطی با ضربات کارد به قتل رسانده بودند. دوتن هم به نامهای (میعاد افشار و ایرج می‌دانی) پیش‌تر در پی حمله افراد تندرو بشدت مجروح شده بودند."

وی در ادامه در مورد فعالیتهای عطاء الله رضوانی گفت: "وی در فعالیت‌های خیریه متعددی شرکت کرده است و با تشکیل یک هیات سه نفره موسوم به خادمان جامعه بهایی، فعالیت‌های مدنی خود را ساماندهی می‌کرد."

این منبع در مورد نحوه قتل این شهروند بهایی اظهار داشت: "تا جایی که اطلاع دارم، ایشان را ربوده و سپس از پشت سر گلوله‌ای به سر وی شلیک کرده‌اند."

یک منبع دیگر که نخواست نامش فاش شود در این رابطه به گزارشگر هرانا گفت: "عطاء الله رضوانی شب شنبه مهمان دکتر ایرج میدانی بود. پلیس به خانواده وی گفته، هنگام بازگشت قاتلان در ماشین وی کمین کرده بودند و احتمالا وی را با اجبار و زور اسلحه به جاده راه آهن برده و در آنجا تیری از پشت به سر وی شلیک می‌کنند. ماشینهای گذری جسد را پیدا کرده و به نیروی انتظامی اطلاع می‌دهند. در حالی که هیچ سرقتی از داخل ماشین وی صورت نگرفته بود."

گفتنی است، عطاء الله رضوانی دانشجوی اخراجی مهندسی مکانیک بود که در پی انقلاب فرهنگی در سال ۱۳۵۹ از تحصیل محروم شد.

Thursday, 11 July 2013

"آیدا بندی" شهروند بهایی از ادامه تحصیل محروم شد

"آیدا بندی" شهروند بهایی و دانشجوی ترم دو رشته زبان و ادبیات انگلیسی شیراز از ادامه تحصیل در دانشگاه پیام نور شیراز محروم شد.

مسئولین دانشگاه به این شهروند بهایی اعلام کرده اند که یا مسلمان شود و به درسش ادامه دهد و یا مانند سایر بهاییان به خارج از کشور برود.

وی طی متنی که برای خبرگزاری هرانا ارسال کرده است، ماجرا را چنین شرح می‌دهد:

متن زیر شرحی است از زمان ورود به ترم دوّم رشته ی زبان و ادبیات انگلیسی دانشگاه پیام نور شیراز

پس از ثبت نام غیر حضوری و ورود به دانشگاه و انتخاب واحد سر کلاس‌ها طبق برنامه حضور یافتم تا اینکه زمان ثبت نام حضوری فرا رسید. تمام مدارک را طبق درخواست دانشگاه فراهم کردم. اما در موقع تحویل مدارک، فرمی را که شامل گزینه مذهب می شد خالی گذاشتم. بلافاصله مسئول اخذ مدارک از من خواست تا این گزینه را پر کنم. و من قید کردم "بهایی". در این مرحله از ثبت نام باید همان برگه که توسط مسئول این بخش امضا و مهر شده را به مسئول بعدی میدادم برای ادامه عملیات ثبت نام، اما آن برگه را از من گرفتند و گفتند "اشکال ندارد برو بقیه کارهایت را انجام بده این برگه استثناً پیش من میماند. به مسئولین بعدی بگو این برگه پیش خانم ... است."

من هم مثل بقیه ثبت نام کردم و کارت دانشجوییم را دریافت کردم.

دو روز بعد صبح حدود ساعت ۸:۳۰ به من زنگ زدند. "از دانشگاه پیام نور تماس میگیرم. پرونده شما دچار مشکل است. برای حل مشکل به تهران بروید!"

من پرسیدم چه مشکلی اما جوابی ندادند. همان روز کلاس داشتم و زودتر رفتم تا ببینم اصلا چه کسی به من زنگ زده. به دفتر رئیس دانشگاه "دکتر رمضانی" رفتم. اجازه ملاقات ندادند. منشی ایشان گفتند نامه بنویس. نوشتم. دو ساعت تمام پشت در اتاق ایشان نشستم. تا بالاخره زیر نامه من نوشتند " آقای مهبدی لطفا پیگیری کنید" ( من در نامه غید کرده بودم دلیل مشکل پرونده ام را نمی دانم)

رفتم حضور آقای مهبدی (مسئول ثبت نام) ایشان نوشتند "من خبر ندارم مشکل چیست اما این را میدانم تا زمانی که با آقای زارع هماهنگ نشود ادامه تحصیل برای ایشان غیر ممکن است" نامه را مجددا حضور ریاست بردم اما باز هم جوابی از اتاقشان بیرون نیامد. تا اینکه وقت ناهار شد و ایشان قصد خروج از اتاقشان را کردند. و چاره ای نداشتند جز اینکه به حرف های من در راه گوش کنند و من قضیه را گفتم. شماره من را گرفتند که با من تماس بگیرند.

ظهر همان روز از دانشگاه زنگ زدند و گفتند ما در حال پیگیری هستیم و اصلا نمی دانیم چه کسی با شما تماس گرفته و حتما فردا تماس خواهیم گرفت. اما تماس نگرفتند تا یک هفته بعد خودم تماس گرفتم. چون تاریخ امتحانات نزدیک بود و من نگران بودم که کارت ورود به جلسه به من ندهند.

در تماس بالاخره کسی را که با من تلفنی صحبت کرده بود را پیدا کردم. (مدیر آموزشی دانشگاه) و گفتند تلفنی توضیح نمی دهم. بیا اینجا.

رفتم. به من گفتند برو عقب بایست. کیفت را بگذار آخر اتاق! موبایلت را بگذار در کیفت! شاید نگران ضبط کردن صدایشان و شاید نگران عملیات بمب گذاری بودند.

خلاصه به من گفتند تو خودت میدانی مشکلت چیست. گفتم مسئله ام را می دانم اما مشکلم را نه. (خیلی خیلی آرام حرف میزدند. طوری که مجبور می شدم مدام بپرسم چی؟ انگار کسی قرار است صدایشان را بشنود که نباید.)

گفتند تو یا مسلمان شو و به درست ادامه بده یا مثل بقیه بهایی ها برو خارج درست را بخوان. من هم متاسفم که نمیتوانید اینجا درس بخوانید اما از دست من کاری بر نمی آید. گفتم اینجا کشور من است. چرا نباید همین جا باشم. اعتقاد من چه ربطی به تحصیلم دارد. گفتند قانون است.حتی اگر به تهران هم بروی فایده ای ندارد. هیچ جا مشکل تو را حل نمی کند. برگشتم. و سایت دانشگاه را چک کردم و دیدم نمی توانم وارد شوم و ...

Tuesday, 25 June 2013

قسمتی از نامه روحیه خانم به جوانان بهائی


ما بیش از حد به قابلیّت ها و توانائی های خود می اندیشیم و از آنچه که قدرت الهی می تواند از طریق نفوس حقیر ما ،هر قدر که ناچیز باشد ،نفوسی که خود را در اختیار اراده الهی قرار دهند ،غافل می مانیم. بزرگترین نمونه زنده از آنچه که شخص با وصل کردن خود به قدرت الهی می تواند انجام دهد و من آن را مشاهده کرده ام مارثاروت است. نه این که او ناچیز و حقیر بوده باشد؛ حاشا که چنین باشد؛ او زنی توانمند ،باهوش و برخوردار از مواهب الهی بود. امّا آنچه که او در آن توفیق یافت بی نهایت ورای منابع خود شما است و او به این نکته واقف بود. او کار پویا و در جریان را خوب درک می کرد . او می گفت:"حضرت بهاالله این کار را انجام می دهد" .او متواضع تر از آن بود که با کنایه بیشتر موضوع را مطرح کرده بگوید "گذاشتم حضرت بهاالله این کار را انجام
دهد."

Thursday, 20 June 2013

امة البهآء روحيّه خانم چنين فرموده اند


حضرت ولىّ امراللّه در قرع و انبيق ذهن خلاقش ، جميع عناصر امر حضرت بهاءاللّه را در يک "کلّ" نامرئى جمع آورد و در آنچه که در مخزن تعاليم و احکام و نظم بديعش مکنون بود ، جامعهٔ متشکل و منظم بوجود آورد و ازمجموعهٔ تعاليم دو مظهر الهى و مثال اعلاى امر بهائى ، ردائى فاخر بافته شد ، که تا يک هزار سال پوشش بشرى خواهد بود و بر آن حضرت ولىّ امراللّه با سرانگشتان ماهرش طراحى فرمود و عناصرش را بهم در بافت و براى قوامش بر آن قلّا بهاى زيبائى از تبييناتش از آثار مقدسه بر دوخت که هرگز فرسوده نشود و از هم ندرّد تا زمانی که پيغمبر ديگرى به جهان آيد و بار ديگر بر قامت خلق خدا جامهٔ مقدّس ديگرى بپوشاند.
 — ‎

Wednesday, 19 June 2013

دکتراندرو بنت، سفیر کانادا برای دفاع ازآزادی ادیان، بیانیه‌ای به شرح زیرانتشارداد


کانادا، با اعلام تأسف و تأثر خود از پنجمین سالگرد دستگیری و حبس غیر قانونی هفت مدیر بهائی ایران توسط رژیم خامنه‌ای، درخواست خود را برای آزادی آنان تکرار می‌کند.به عنوان بخشی از ادامه آزار و اذیت سیستماتیک و نهادینه شده حکومت علیه جامعه بهائی ایران، بهروز توکلی، سعید رضایی، فریبا کمال آبادی، وحید تیزفهم، جمال الدین خانجانی، عفیف نعیمی و مهوش ثابت در حال سپری کردن حکم ۲۰ سال زندان خود در شرایطی اسفناک هستند. تنها دلیل دستگیری و حبس این افراد، انجام مناسک مذهبی و نقش مدیریتی آنان در جامعه دینی خود بوده است. 


Thursday, 13 June 2013

سی سال پس از شهادت ده زن بهایی در زندان عادل آباد شیراز


روز ملاقات زنان در زندان عادل آباد، شنبه بود. پس از ساعت ملاقات، این ده زن روز روز شنبه ۲۸ خرداد برای اعدام برده شدند.
ملاقات مردها روزهای پنجشنبه بود. در روز پنجشنبه ۲۶ خرداد، شش مرد بهایی پس از ساعت ملاقات حلق آویز شده بودند.
مردهایی که برخی اشان خویشاوند درجه یک زنانی بودند که روز شنبه اعدام شدند.
حلق آویز کردن ده زن، دو روز پس از دار زدن شش مرد، برای جامعهء بهایی فاجعه ای باور نکردنی بود، « فاجعه بود، فاجعه! هیچکس باور نمی کرد آنها را اعدام کنند! همه فکر می کردندمثل دستگیری های پیشین اینها دستگیر شده اند، بازجویی و بعد آزاد می شوند. چه کسی فکرش را می کرد که مادر و پسر را باهم اعدام کنند! زن و شوهر را با هم حلق آویز کنند! سه نفر از یک خانواده، پدر، مادر و دختر را با هم اعدام کنند.»

مُنی' ۱۷ ساله و پدرش شهید یدالله محمود نژاد
اختر ثابت ۲۱ ساله
رؤیا اشراقی ۲۲ ساله
سیمین صابری ۲۴ ساله
شیرین دالوند ۲۵ ساله
مهشید نیرومند ۲۸ ساله
زرّین مقیمی ۲۹ ساله
طاهره سیاوشی ۳۲ ساله و همسرش جمشید سیاوشی ۳۹ ساله
نصرت غفرانی یلدایی ۵۶ ساله و پسرش بهرام یلدایی ۲۸ ساله
کورش حق بین ۳۴ ساله
بهرام افنان ۵۰ ساله
عنایت الله اشراقی ۶۳ ساله و همسرش عزّت جانمی اشراقی والدین رؤیا اشراقی

آنها تا پای جان برای دفاع از حق داشتن عقیده و باور خویش ایستادند، یادشان گرامی باد.

بر گرفته از نشریه ایران امروز

Sunday, 9 June 2013

دو زندانی محکوم به سنگسار در زندان تبریز به نام محمد رضا جمالی و همسرش خدیجە پورمحمد‌علی‌زادە از نهادهای حقوق بشری در رابطه با لغو حکمشان درخواست کمک کرده‌اند


این خبر را " کوردستان میدیا" وبسایت مرکزی حزب دموکرات کردستان ایران منتشر کرده و توضیح داده است که خانم پورمحمد‌علی‌زادە، فعال حقوق زنان بودە و چندی پیش بر اثر شکنجە روحی و جسمی دچار سقط جنین شده است.

وبسایت سازمان مدارای جهانی تا این لحظه راسا قادر به تایید این خبر و پیگیری جزییات نیست اما سوابق موجود در صدور احکام سنگسار و حتی اجرای پنهانی این حکم، هشداری برای پیگیری فعالان حقوق بشر و جامعه وکلای دادگستری است تا پیگیر وضعیت این دو شهروند ایرانی باشند.

زندان تبریز و سنگسار، یادآور پرونده سکینه محمدی آشتیانی است. خانم آشتیانی در سال 1385 محکوم به سنگسار شده بود که با تلاش‌های محمد مصطفایی، وکیل دادگستری توجه جهانی بسیاری برانگیخت و به یک چالش بزرگ برای دستگاه قضایی ایران تبدیل شد. اگرچه این وکیل دادگستری در جریان فشارهای امنیتی مربوط به این پرونده، ناچار به ترک کشور شد.

محمد مصطفایی، مدیر سازمان مدارای جهانی به تازگی شیوه‌نامه فن دفاع در جرایم حدی را با تکیه بر تغییرات قانون جدید مجازات اسلامی درباره زنا، سنگسار و اعدام به رشته تحریر درآورده است که توجه علاقه‌مندان را به مطالعه آن جلب می‌کنیم