Saturday, 8 November 2014

حکم زندان برای یک زن بهایی در سمنان

در سال ٨٤ در دوره آخر ریاست جمهوری خاتمی به علت نوشتن نامه ای خطاب به خاتمی در خصوص ستمهای وارد شده بر شهروندان بهایی و تحویل نامه به مسئولان امور، به اتهام تبلیغ علیه نظام دستگیر و به ٩١ روز حبس تعلیقی محکوم شد.
در ابتدای سال ٨٨ وی دوباره دستگیر شد و مدت پنج روز را در بازجویی و انفرادی سپری کرد. در تمام دوران بازجویی دختر ١٨ ماهه وی – سهی جابری – در انفرادی به همراه وی بود.
بعد از تشکیل دادگاه به ریاست قاضی زنگویی به ١٨ ماه حبس در زندان اوین محکوم شد و بعد از تجدید نظر حکم وی به اتهام تبلیغ علیه نظام و تشکیل گروه در قالب درس اخلاق که به تعلیم و تربیت اطفال بهایی مشغول بوده عینا تایید و منجر به زندانی شدن وی در سال های ٨٩ و ٩٠ شد.
وی مجددا در ١٠ خرداد ٩٣ توسط ماموران وزارت اطلاعات سمنان داخل منزل خود دستگیر شد و به مدت ٤٥ روز محبوس بود. در طی این ایام بازجویی تحت فشارهای فراوان برای اقرار به اتهام تبلیغ علیه نظام قرار داشت.
وی در تاریخ ١٦ مرداد ١٣٩٣ در دادگاهی که به ریاست قاضی امیری تشکیل شد و ٤٥ دقیقه بیشتر طول نکشید به ١ سال حبس محکوم شده است که در حال حاضر وکیل وی آقای مزدک اعتماد زاده از وکلای حقوق بشری ساکن تهران مشغول نوشتن لایحه‌ی تجدید نظر است.
وی دو کودک ١٢ و ٧ ساله نیز دارد و به شدت نگران وضعیت روحی کودکان خود است.
در سال ١٣٨٥ شهروند بهایی سوسن تبیانیان از یک “کلینیک روانشناختی” درشهر سمنان که در آن مشغول به کار مشاوره و اختلالات یادگیری کودکان بود با فشار اداره اطلاعات و با این عنوان که مشغول به کار فرهنگی است و بهاییان حق کار فرهنگی ندارند، اخراج شد.
بعد از اخراج از کلینیک روان شناختی وی جواز کسب مغازه گرفت که بعد ٣ سال در سال٨٨ و بعد از محکومیتش این جواز نیز باطل و متعاقب آن مغازه اش پلمپ و در نتیجه بیکار شد.
سوسن تبیانیان چنانکه شرح داده شد، هم اکنون به یک سال زندان محکوم شده است.

Friday, 31 October 2014

جلوگیری از دفن یک نوجوان بهایی در تبریز

خبرگزاری هرانا – مسئولان از دفن پیکر یک نوجوان بهایی در تبریز که به علت بیماری فوت کرده بود ممانعت کردند
به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، در روز سه شنبه ۲۹ مهرماه سال ۱۳۹۳ یک نوجوان ۱۲ ساله بهایی بنام مهنا سمندری به دلیل بیماری در شهر تبریز درگذشت ولی تاکنون مسئولین مربوطه با فشار اداره اطلاعات از صدور مجوز برای دفن پیکر این نوجوان بهایی خودداری کرده‌اند
در همین رابطه یکی از شهروندان بهایی به هرانا این چنین گفت: «مهنا روز سه شنبه در بیمارستان در گذشت و به همین دلیل پدر و مادر او که هر دو معلول جسمی هستند خواستار انتقال دخترشان از بیمارستان به منزل جهت غسل و خواندن نماز میت شدند. رانندهٔ آمبولانس پس از اینکه متوجه شد که مهنا بهایی است اتومبیل خود را متوقف کرده و گفته است که او را فقط به وادی رحمت (گورستان تبریز) منتقل خواهد کرد ولی با اصرار بیش از اندازهٔ بستگان مهنا، بالاخره راننده راضی شد که او را به منزل ببرد. پیکر او پس از غسل و خواندن نماز میت و کفن شدن به روش بهایی اجباراً به سرد خانهٔ وادی رحمت تحویل داده شده است ولی هنوز دفن نشده است
این فرد در ادامه اظهار داشت: «بهاییان تبریز پیش از انقلاب، گورستان مخصوص به خود را خریداری کرده بودند که این محل پس از انقلاب توسط دولت مصادره شد. پیکر اموات بهایی از آن زمان تا سال ۱۳۹۰ در‌‌‌ همان گورستان عمومی تبریز دفن می‌شد و از بابت اجرای مراسم کفن و دفن بهایی مشکلی نبود ولی در مرداد ماه سال ۹۰ پیکر یک خانم بهایی که پس از مرگ به سردخانه تحویل داده شده بود، اجازه دفن داده نشد و مسئولین اعلام کردند که از این پس، بهاییان را دفن نخواهند کرد. در طی این سه سال بالغ بر ۲۰ فرد بهایی در تبریز فوت نموده‌اند که تمامی اجساد بدون اجازهٔ خانوادهٔ متوفی به شهر می‌اندوآب یا ارومیه منتقل شده و در آنجا خود مسئولین، آن‌ها را دفن کرده‌اند. گفتنی است که طبق احکام دیانت بهایی جسد نباید به محلی که بیش از ۱ ساعت از محل فوت فاصله دارد حمل شود و شهر می‌اندوآب و ارومیه هر دو بیش از یک ساعت با شهر تبریز فاصله دارند
این شهروند بهایی در ادامه اظهار داشت که بهاییان در طی سه سال گذشته به نهادهای مختلف از جمله دفتر گورستان تبریز (وادی رحمت)، شهرداری، فرمانداری، شورای شهر، دفتر امام جمعه و دفتر نمایندگان مجلس مراجعه کرده‌اند که تاکنون هیچ پاسخی دریافت نکرده‌اند
در خاتمه این شهروند بهایی در رابطه با وضعیت پدر و مادر مهنا گفت: «مادر مهنای عزیز شخصا به بسیاری از مراجع قانونی مراجع کرده است و خواستار دفن پیکر کوچک فرزندش شده است ولی هیچ پاسخی دریافت نکرده است. استاندار حتی اجازهٔ ملاقات هم نداده در صورتی که همین استاندار چند سال پیش، خودش مهنا را دیده بوده و از او تقدیر کرده بود زیرا این نوجوان بهایی به دلیل هوش و استعداد زیادی که داشت با دهان خود نقاشی بسیار زیبایی کشیده بود که این نقاشی رتبهٔ اول را در کل کشور کسب کرده بود (مهنا قادر به حرکت دادن دستان خود نبود). پدر و مادر مهنا که خودشان هم معلول هستند، حتی نمی‌توانند پیکر فرزند ۱۲ سالهٔ خود را به خاک بسپارند و هنوز امیدوارند تا مسئولین با رعایت حداقل عدالت، اجازهٔ دفن فرزندشان را در تبریز بدهند

Monday, 29 September 2014

علی سلان‌پور و جمال‌الدین خانجانی روز گذشته به مراکز درمانی خارج از زندان اعزام شدند، اما بدون انجام درمان مناسب به زندان رجایی شهر بازگشتند


بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، علی سلان‌پور زندانی سیاسی سالن ۱۲ زندان رجایی شهر کرج که از ناراحتی دیسک گردن رنج می‌برد روز گذشته (شنبه ۵ مهرماه) به مراکز درمانی خارج از زندان اعزام شد

یکی از نزدیکان وی در این خصوص به گزارشگر هرانا گفت: «باوجود اینکه تمام زندانیان تحت پوشش بیمه درمانی سازمان زندان‌ها قرار دارند، طی انتقال علی سلان‌پور به مراکز درمانی خارج از زندان مسئولان از وی می‌خواهند تا خودش هزینه‌های بیمارستان را پرداخت کند و ایشان نیز در اعتراض به این دستور غیر قانونی به زندان باز گشتند. این در حالی است که زندانیان اجازه داشتن پول نقد را ندارند و از کارت اعتباری استفاده می‌کنند

جمال‌الدین خانجانی زندانی بهایی ۸۱ ساله سالن ۱۲ زندان رجایی شهر دومین زندانی بود که برای پیگیری روند درمان خود روز شنبه به مراکز درمانی خارج از زندان اعزام شد

وی که از بیماریهای زیادی به علت کبر سن رنج می‌برد طبق دستور پزشک معالج باید در بیمارستان بستری می‌شد اما با مخالفت ماموران اعزام به زندان رجایی شهر بازگردانده شد

بانی دوگال، نمایندۀ ارشد جامعۀ جهانی بهائی در سازمان ملل


یک سال قبل، آقای روحانی با وعده های فراوان مبنی بر بهبود وضعیت حقوق بشر در ایران، از جمله پایان دادن به تبعیض دینی، به قدرت رسید. متاسفانه او به هیچ یک از وعده هایش وفا نکرده و این که در سخنرانی امروز خود در سازمان ملل هیچ اشاره ای به حقوق بشر نکرد، گواه دیگری بر بی اعتنایی او به این امر است. عدم صداقت ایران در توجه به حقوق بشر را می توان از رفتار این کشور با جامعۀ بهائی دریافت. در نتیجۀ سیاست دولت، بیش از صد بهائی همچنان در زندان به سر می برند، هزاران بهائی از دسترسی به آموزش عالی یا شغل محرومند و دولت ایران تاکتیک های جدیدی را برای انکار چنین تبعیضی به کار می بندد.

Sunday, 14 September 2014

نامهٔ روحا ۱۲ ساله در مورد حقوق بهائیان ایران به رئیس جمهور

رئیس جمهور عزیز کشور
سلام
امیدوارم از زحمات همیشگی خسته نباشید.
من، یک دختر ۱۲ ساله و یک شهروند ایرانی بهائی هستم و مایلم در کمال ادب و احترام به عنوان یک شهروند، با شما صحبت کنم. مطمئناً شما در جریان های اخیر، یعنی کنکور و قبولی آن هستید و من هم در این سال اخیر، شاهد زحمات خواهرم و دوستان او برای کنکور بوده ام. من؛ به عنوان یک خواهر، سختی هایی که او برای درس خواندن و قبولی امسال در دانشگاه کشیده را دیده ام و بسیار امیدوار بوده ام که امسال ما را به دانشگاه ها راه دهید. ولی متاسفانه نه تنها من؛ بلکه هم کیشانم نیز امیدشان را برای امسال هم از دست داده اند. من؛ آینده ی خواهرم را در ایران میدیدم که دکتری برجسته است، امّا گویا او نمی تواند به ایرانش خدمت کند.
واقعاً ما با شما چه فرقی داریم؟ مگر ما انسان نیستیم؟! آیا به نظر شما به دست آوردن رتبه بالای ۱۰۰۰ تجربی و یا رتبه ۱۱۳ ریاضی آسان است؟ مگر ما حق درس خواندن و خدمت کردن به ایران را نداریم؟! چرا باید بیش از نیمی از صندلی های دانشگاه ها خالی بماند و به دلیل بهائی بودن، ما را راه نمی دهید؟ آیا این حق ما نیست که تحصیل کنیم؟ مسیحی با یهودی چه فرقی دارد؟! مسلمان با بهائی چه فرقی دارد؟! مگر پیام همه ی ادیان یکی نیست؟! مگر خدای همه ی ادیان یک خدا نیست؟! آیا به این فکر کرده اید که هر فردی که در ایران زندگی می کند، آرزوی سربلندی ایران را دارد؟ پس چرا جلوی این سربلندی را می گیرید؟! آیا فکر می کنید اگر ما از ایران برویم، ایران آباد می شود؟ ما در ایران می مانیم؛ زیرا ایران را دوست داریم و به این امید می مانیم که روزی بتوانیم ایرانمان را آباد کنیم.
ما بهائیان؛ بیش از سه نسل از دانشگاه محروم بوده ایم و واقعاً دوست دارم بدانم اگر چنین اتفاقی برای شما می افتاد، چه می کردید؟! آیا دست روی دست می گذاشتید و ظلم ها را نگاه می کردید و یا تلاش می کردید تا حقتان را از دیگران بگیرید؟! این که بعد از ۳۶ سال محرومیّت از دانشگاه، از نسل مادربزرگ هایمان تا به امروز، این ظلم ادامه داشته واقعاً خوشحال کننده است یا ناراحت کننده ؟! خواهشمندم به عنوان یک رئیس جمهور، خود را جای ما بگذارید و جواب این نامه را بدهید.
با تشکر
روحا ثابت

Tuesday, 9 September 2014

متن وصیت‌نامه‌های بهاییان کشته‌شده در همدان


متن وصیت‌نامه‌های بهاییان کشته‌شده در همدان

آن‌چه در ادامه می‌خوانید٬ متن وصیت‌نامه‌های هفت کشته‌شده‌ی بهایی٬ عضو محفل محلی شهر همدان است که برای نخستین بار توسط ایران‌وایر منتشر می‌شود.

سهراب حبیبی٬ سهیل حبیبی٬ حسین خاندل٬ حسین مطلق٬ طرازالله خزین٬ ناصر وفایی و فیروز نعیمی٬ اعضای محفل محلی همدان بودند که در سال ۱۳۵۹ بازداشت و در خرداد ماه سال ۱۳۶۰ اعدام شدند. هر هفت نفر مورد شکنجه قرار گرفته و جان باختند.

محفل محلی ۹ عضو دارد. دو تن دیگر از اعضای این محفل همدان٬ اختر نعیمی و بتول خزین٬ همسران آقایان فیروز نعیمی و طرازالله خزین بودند که بارها بازداشت شده و مورد بازجویی قرار گرفتند. اختر نعیمی به دلیل کهولت سن جان خود را از دست داد و بتول خزین همچنان در ایران زندگی می‌کند.

وصیت نامه ناصر وفایی

الان ساعت ۱۰:۳۰ شب در دادگاه انقلاب هستیم و برای اعدام ما را آورده‌اند از همه شماها خداحافظی کرده٬ همه را به خداوند بزرگ می‌سپارم شاد و موفق باشید. خدا حافظ شما دکتر وفایی امضا

چون اجازه ندادند نه آقای اعلمی و نه آقای مکرم را ببینیم و با ایشان صحبت کنیم. هیچکس غیر از آقایان پاسدار اینجا نیستند .

از همسرم کمال رضایت را دارم و از سایرین میخواهم باعث ناراحتی او نشوند.

زیبا را و او را از دور می بوسم . امضا

وصیت نامه حسین مطلق

باهره جان، پیام جان پریسا جان و نازی خوشگلم

زندگی هر کسی را پایانی است و چه خوش است که این پایان همراه با افتخار و صداقت و ایمان باشد من در آخرین لحظات از درگاه جمال قِدم میخواهم که شما قلبی پر از ایمان و مهربانی با هم و دلسوز به همه مردم داشته باشید .

خوشحالم که زندگی من سرانجام خوشی داشت. همه بستگان را تکبیر برسانید و پیام ارادت و عرض محویت و فنای ما را حضور همه بالاخص خاله و خانواده و پدر بزرگ تقدیم دارید.

باهره جان٬ قربانت٬ فقط متاسفم از این‌که تو مِن‌بعد بار گران زندگی را به تنهایی بدوش خواهی کشید. من در حق آن‌هایی که نسبت به من نیز این‌چنین قضاوت و عمل می‌کنند دعا می‌کنم و امیدوارم حقایق بر همه مردم روشن شود. فدایتان امضا

راستی پریسا جان برای تولدت دعا کردم و برای همه دعا می‌کنم. امشب بهترین دعای زندگیم را کردم.

از خواهران و برادرم و مخصوص مادرم حلالیت می‌طلبم و خداحافظی می‌کنم و همه را می‌بوسم . امضا

وصیت نامه فیروز نعیمی

همسر عزیزم

پس عرض سلام و اظهار محبت و تشکر از زندگی مشترک‌مان ، چون امشب ما را اعدام می‌نمایند و به هیچ‌وجه حاضر نشدند حکم مربوطه را به ما نشان بدهند لذا ضمن خداحافظی از تو و اقوام، مادرم را به تو می‌سپارم. اگر مایل بود به او کمک کن و الا نزد نوه‌های خود برود .

سلام و تحیت محبت‌آمیز مرا به کلیه دوستان ابلاغ نما. من خوشحالم که با اعتقاد به دیانت مقدس بهایی جام شهادت را می‌نوشم. بیش از این باعث دردسر تو نمی‌شوم از دوری من زیاد به خود ناراحتی راه ندهی.

قربانت همسرت

دکتر فیروز نعیمی

وصیت نامه سهیل حبیبی

فانی محمدباقر حبیبی

هوالله

ای خدای من جانم فدای احبابت این خون افسرده را در سبیل دوستانت بر خاک ریز و این تن فرسوده را در راه یارانت خاک راه و غبار اَقدام نما ای خدای من

الهی الهی اشهد بوحدانیتک و فردانیتک اسالک یا مالک الاسماء و فاطر السماء بنفوذ کلمتک العلیا و اقتدار قلمک الاعلی اَن تنصرنی بِرایات قوتک و قدرتک و تحفظنی مِن شرّ اعدائک الذین نقضوا عهدک و میثاقک.

اشهد یا الهی بانّک خلقتنی لعرفانک و عبادتک اشهد فی هذا الحین بعجزی و قوتک و ضعفی و اقتدارک و فقری و غنائک لا اله الّا انت المهیمن القیوم.

بازماندگانم بخدا توکل داشته باشید و همواره به الطاف او ناظر باشید . آخرین توصیه من به شما من به آرزویم رسیدم .
قربان شما

ساعت ۱۱ شب یکشنبه ۱۳۶۰.۳.۲۳ قبل از شهادت

وصیت‌نامه محمد (سهراب) حبیبی

یا بهی الابهی

پروین عزیز و مهربانم و نورچشمان عزیز تصدق شما عزیزان اینک ساعت ۵ دقیقه به یازده شب ۱۳۶۰.۳.۲۳ از طرف دادگاه انقلاب احضار و دعوت به میدان شهادت شدیم آرزو دارم همین طور که من در اطمینان قلب و آرامش خاطر و وجدان هستم و جسما از شما عزیزان جان و دلم جدا می شوم شما هم همین آرامش و سکون را رعایت نمایید چون بیان مبارک است که ما احبّا همیشه و در حال سکون و آرامش و اعتدال را رعایت نماییم و الان با اقرار و اعتراف تمام به مقام جضرت رب اعلی و مظهریت جمال قدم و حضرت عبدالبهاء مرکز عهد و میثاق و حضرت ولی امرالله مبین آیات الهی و بیت العدل الهی از شما خداحافظی می کنم امیدوارم که همیشه موفق باشید. الهام جان و رویا جان شما خیلی دختران سعادتمند و خوشوقت هستید چون مادری چون مامان دارید که همیشه ارتباط شما از مرز مادر و فرزندی گذشته و در حد دوست و رفیق هستید و من چیز دیگری با شما ندارم بگویم چون هر چه بخواهم با شما گفتگو کنم تمام در آثار و آیات الهی ثبت می باشد و می توانید با مراجعه به آن الواح و آثار مبارکه با من به گفتگو بپردازید و سعی کنید همیشه در ظل تشکیلات باشید.

و از مال دنیا هم میدانید که یک باب خانه نیمه تمام باقی مانده و مقداری هم بدهی و آن هم هر طور میل شماها می باشد رفتار کنید . پروین جان ، جان تو و بچه ها ،نور چشمان عزیزم جان شما و مامان فدای همه شما پدر امضاء

در خاتمه می گویم هر وقت میل داشتید با من به گفتگو بپردازید مراحعه به آیات و الواح الهی نمایید چون همه عرائض من در آنها ثبت می باشد.

دو عدد گردن بند توی جیب پیراهن آستین کوتاه موجود است در زندان . امضا

یک انگشتری و مبلغی سیصد تومان جیب کت همراهم است. امضا

پروین همسر عزیزم امیدوارم که بقیه عمر را در نهایت خوشی و موفقیت بگذرانی اگر چه تقدیر الهی چنین بود که ما دو نفر را جسما از هم جدا کند و مطمئنم که روحاً با هم هستیم و از این واقعه هیچ ناراحتی و نگرانی بخود راه ندهید و مانند یک کوه استوار و مستقیم بچه ها الهام و رویای عزیزم را سرپرستی میکنی از طرف از کلیه دوستان و رفقا و فامیل حلالی بخواه قربان و تصدق تو همسرت سهراب امضاء

وضیت نامه حسین خاندل

اینجانب حسین خاندل فرزند یدالله شناسنامه ۱۱۳ همدان متولد ۱۳۲۲ ساکن همدان بهایی و بهایی زاده وصیت مینمایم چنانچه پس از اداء قروض اینجانب سرمایه ای باقی بماند اختیار آن با همسرم پوران حبیبی ( خاندل ) میباشد که برای بزرگ کردن بچه هایمان مینا و مهدی و مینو و نوزادی که در ماههای آینده بدنیا میآید خرج نماید خداوند به او و خانواده هایمان صبر جمیل عنایت فرماید که تحمل این ظلم و بی عدالتی را داشته باشند که ما جمع بی گناه را بدون هیچ دخالتی در امور سیاسیه به جرم رابطه با صهیونیسم اعدام مینمایند . با توکل و تسلیم به رضای حق تعالی حسین خاندل امضا

وصیت نامه آقای طرازالله خزین

۹ شهرالنور ۱۳۸ بدیع بتی خانم عزیز و خانم جان مهربانم و فردوس خانم عزیزتر از جان

۱۳۶۰.۳.۲۳

الان ساعت ۱۱ شب است ما را از ندامتگاه آورده اند دادگاه و از قرار معلوم میخواهند هر هفت نفرمان را اعدام کنند . همه الحمدالله در نهایت تسلیم و رضا، انشاءاللله به حسن خاتمه موفق خواهیم شد . بدین وسیله از شما عزیزان و تمام فامیل خداحافظی میکنم.

دو تا کوبلن ها را تمام کردم اسم خودم و زندان همدان در تاریخ ۱۳۸ بدیع را روی آنها نوشته ام . خُرد اثاثیه است در زندان تحویل بگیرید . اینجا هم با خودم مبلغ چهارصدو سی تومان پول نقد و ساعت و کت شلوار و کیفر خواست و لایحه و تقویم که در جیب دارم بقیه لوازم ساک من بسته است ، ریش تراش پهلوی ساک است ، پتوها جلو رختخواب است همه را جمع کنید ، وصیت نامه هم قبلا نوشته ام طبق آن عمل نموده امیدوارم زحمات این مدت را که همه تحمل کردند مخصوصا از زحمات کلیه احبّا ی عزیز سپاسگزارم از همه طلب عفو وبخشش دارم از طرف من از همه فامیل که در این مدت بیاد من بوده و زحمت کشیده سری بما زده تشکر کنید با التماس دعا امیدوارم خون ناقابل ما درخت امرالله را آبیاری کند و بزودی موجبات آزادی و استقلال امرالله در ایران عزیز فراهم شود و آیندگان در نهایت آزادی به خدمت امر پردازند – فدای همه طرازالله خزین امضاء

گردن بند فریبا جان را امروز عصری شروع کرده ؟ مقدمه است ؟ کلمه F.M را نیز بیرون آورده ام روی کارگاه است همانطور گذاشته ما را آوردند دادگاه قسمت نشد که برای فریبای عزیز و انیسای عزیز دختر ؟ جان هر کدام یک گردنبند ببافم قربان همگی امضاء

به توران خانم بگویید اخوی قدرت الله را از طرف من ببوسد. امضا